جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٠٤ - غزل ٥٧٦ سبت سلمى بصدغيها فؤادى
|
دل حافظ شد اندر چينِ زُلفت |
بِلَيْلٍ مُظْلمٍ، وَاللَّهُ هادى |
|
معشوقا! درست است، دل خواجه را گرفتار پيچش عالم كثرت و زلفت نمودهاى، و در تاريكى شام هجرانش قرار دادهاى؛ ولى از طريق همين مظاهر است كه مى خواهى به نورت رهنمايم گردى، و از عالم ملك به ملكوت هدايت نمايى؛ كه: «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ»[١]: (بدرستى كه در آفرينش آسمانها و زمين و پى درپى آمدن شب و روز، نشانه هايى روشن براى خردمندان است.) و نيز: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ»[٢]: (خداوند نور آسمانها و زمين مى باشد ... خداوند هر كه را بخواهد به نور خويش رهنمون مى شود.- يا:
«يا مَنْ أنْوارُ قُدْسِهِ لِأبْصارِ مُحِبّيهِ رآئِقَةٌ، وَسُبُحاتُ وَجْهِهِ لِقُلُوبِ عارِفيهِ شآئِقَةٌ! يا مُنى قُلُوبِ المُشْتاقينَ! وَيا غايَةَ آمالِ المُحِبّينَ!»
[٣]: (اى خدايى كه انوار قدسش به چشم دوستانش در كمال روشنى و انوار روى [اسماء و صفات] اش بر قلوب عارفان او، شوق آور و نشاطانگيز است! اى آرزوى دل مشتاقان واى نهايت آمال دوستان!- همچنين:
«إلهى! أمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إلَى الآثارِ، فَارْجِعْنى إلَيْكَ بِكِسْوَةِ الأنْوارِ وَهِدايَةِ الإسْتِبْصارِ، حَتّى أرْجِعَ إلَيْكَ مِنْها كَما دَخَلْتُ إلَيْكَ مِنْها، مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ إلَيْها وَمَرْفُوعَ الهِمَّةِ عَنِ الإعْتِمادِ عَلَيْها؛ إنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ.»
[٤]: (بارالها! [پس از آنكه مرا به مشاهده انوارت مفتخر نمودى] امر فرمودى باز توجّه به آثار و مظاهرت داشته باشم، پس به پوشيدن جامه [مشاهده] انوارت و به راهنماييى كه در آن بصيرت را از تو وام گيرم. به سوى خودت باز گردان تا همان گونه كه از طريق آثار به انوارت راه يافتم، پس از توجّه به آثار از اين راه به تو باز گردم، در حالى كه باطنم از نظر و.
[١] - آل عمران: ١٩٠.
[٢] - نور: ٣٥.
[٣] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.
[٤] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.