جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤ - غزل ٥٤١ پديد آمد رسوم بىوفايى
بيت هفتم اين غزل حكايت از ابتلاى خواجه به فقر ظاهرىاش مى نمايد. گويا تمام آن را در اين راستا سروده و از بىعنايتى اهل زمان خويش نسبت به تهيدستان شكوه مى نمايد. با اينكه اين گفتار محتاج به شرح نبود، احاديث مناسب هر بيت را در ذيل آن متذكّر شديم تا اين گفتار بىبيان نماند.
|
پديد آمد رسومِ بىوفايى |
نماند از كس نشانِ آشنايى |
|
كه:
٣٦٠٣
«ألصَّدَقَةُ أفْضَلُ القُرَبِ.»
[١]: (صدقه دادن با فضيلتترين كارهايى است كه با آنها مى توان [به خدا] نزديكى جست.- نيز:
٣٦٠٤
«ألصَّدَقَةُ أفْضَلُ الحَسَناتِ.»
[٢]: (صدقه دادن، برترين نيكيهاست.- همچنين:
٣٦٠٥
«عَلَيْكَ بِالصَّدَقَةِ، تَنجُ مِنْ دَنآئَةِ الشُّحِّ.»
[٣]: (بر تو باد به صدقه دادن و بخشش، تا از پستىِ بخل [آميخته با حرص] برهى.- يا اينكه:
٣٦٠٦
«أخُوكَ مُواسيكَ فِى الشِّدَّةِ.»
[٤]: (برادر تو كسى است كه هنگام سختى به تو يارى رساند.- نيز:
٣٦٠٧
«ألمُواساةُ أفْضَلُ الأعْمالِ.»
[٥]: (يارى رساندن، برترين كارهاست.- همچنين:
٣٦٠٨
«لاتَعُدَّنَّ صَديقاً مَنْ لايُواسى بِمالِهِ.»
[٦]: (هرگز كسى را كه با مال خويش يارى نمى رساند، دوست مشمار.- يا اينكه:
٣٦٠٩
«حَسَبُ الخَلآئِقِ ألَوفآءُ.»
[٧]: (شرافت و بزرگى خلايق، [به] وفا و.
[١] ( ١- ٢). غرر و درر موضوعى، باب الصّدقة، ص ٢٠٢.
[٢] ( ١- ٢). غرر و درر موضوعى، باب الصّدقة، ص ٢٠٢.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الصّدقة، ص ٢٠٣.
[٤] ( ٤- ٥ و ٦). غرر و درر موضوعى، باب المواساة، ص ٤٠٤.
[٥] ( ٤- ٥ و ٦). غرر و درر موضوعى، باب المواساة، ص ٤٠٤.
[٦] ( ٤- ٥ و ٦). غرر و درر موضوعى، باب المواساة، ص ٤٠٤.
[٧] - غرر و درر موضوعى، باب الوفاء، ص ٤١٠.