جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠٧ - غزل ٥٦٥ زان مى صاف كز او پخته شود هر خامى
|
زآنجا كه فيضِ جامِ سعادت فروغِ توست |
بيرون شد نماى زِظلماتِ حيرتم |
|
|
دريا و كوه در رَهْ و من خسته و ضعيف |
اى خضرِ پى خجسته! مدد كن به همّتم |
|
|
دورم به صورت از دَرِ دولتسراىِ دوست |
ليكن به جان و دل، زمقيمان حضرتم[١] |
|
|
روزها رفت كه دست منِ مسكين نگرفت |
ساقِ شمشادْ قدى، ساعدِ سيمْ اندامى |
|
روزهايى از عمرم سپرى گشته كه حضرت محبوب مرا محروم از عنايات و تجلّيات اسمايى و صفاتىاش داشته و نظر عنايتى به من نفرموده و از اين مسكين و همه چيز از دست داده و چشم دوخته به خود دستگيرى ننموده. در جايى مىگويد:
|
روزگارى است كه ما را نگران مى دارى |
مُخْلِصان را نه به وضعِ دگران مى دارى |
|
|
گوشه چشمِ رضايى به مَنَت باز نشد |
اين چنين عزّتِ صاحب نظران مى دارى؟ |
|
|
چون تويى نرگسِ باغِ نظراى چشم و چراغ! |
سر چرا بر منِ دلخسته، گران مى دارى؟[٢] |
|
|
روزه هرچند كه مهمانِ عزيز است دلا! |
رفتنش موهبتى دان و شُدن[٣] انعامى |
|
آرى، به يك نظر بندگان الهى مهمان روزه مى باشند؛ و به نظر ديگر، روزه مهمان آنان است. چنانچه ايشان از روزه پذيرايى كامل نمايند، و به وظائف آن عمل كنند، روزه آنها را مهمان ضيافتهاى خود و انعامهايش خواهد كرد؛ كه:
٣٧٨٨
«وَالحَمْدُللَّهِ الَّذى ..
سَبَّلَنا فى سُبُلِ إحْسانِهِ، لِنَسْلُكَها بِمَنِّهِ إلى رِضوانِهِ ... وَالحَمْدُللَّهِ الَّذى جَعَلَ مِنْ تِلْكَ السُّبُلِ شَهْرَهُ شَهْرَ الصِّيامِ شَهْرَ رَمَضانَ وَشَهْرَ الطَّهُورَ وَشَهْرَ الإسْلامِ وَشَهْرَ التَّمحيصِ ... وَأعِنّا عَلى صِيامِهِ بِكَفِّ الجَوارِحِ عَنْ مَعاصيكَ وَاسْتِعْمالِها فيهِ بِما يُرْضيكَ ... أللّهُمَّ! أهِّلْنا فيهِ لِما وَعَدْتَ أوْلِيآئكَ مِنْ
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٨٥، ص ٢٨٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٦٤، ص ٤٠٣.
[٣] -« شدن» در اينجا به معنى« آمدن» است.