جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨٢ - غزل ٥٦٢ ديدم به خواب دوش كه ماهى برآمدى
|
شبى كه ماهِ مراد از افق طلوع كند |
بود كه پرتوِ نورى به بام ما افتد[١] |
|
|
ذكرش به خير، ساقى فرخنده فال من! |
كز دَرْ مدام با قَدَح و ساغر آمدى |
|
ياد دوست و آن كه همواره مرا در گذشته به ديدارش نوازش مى نمود و پياپى از شراب تجلّياتش قدح قدح و سبو سبو بهرهمند مى ساخت و در خواب هم وعده ديدار ديگر مى داد، بخير باد! بخواهد با اين بيان اظهار اشتياق به او كرده و بگويد:
٤٠٠٤
«يا مَنْ أنْوارُ قُدْسِهِ لأبصارِ مُحبّيهِ رائِقَةٌ! وَسُبُحاتُ وَجْهِهِ لِقُلُوبِ عارِفيهِ شائِقَةٌ! يا مُنى قُلُوبِ المُشْتاقينَ! وَيا غايَةَ آمالِ المُحِبّينَ!»
[٢]: (اى خدايى كه انوار قدسش به چشم دوستانش در كمال روشنى، و انوار روى [اسماء و صفات] اش بر قلوب عارفان او، شوق آور و نشاطانگيز است! اى آرزوى دل مشتاقان! واى نهايت آمال دوستان!- بگويد:
«إلهى! فَاسْلُك بِنا سُبُلَ الوُصُولِ إلَيْكَ، وَسَيِّرْنا فى أقْرَبِ الطُّرُقِ لِلْوُفُودِ عَلَيْكَ، قَرِّبْ عَلَيْنا البَعيدَ، وَسَهِّلْ عَلَيْنا العَسيرَ الشَّديدَ، وَألْحِقْنا بِالعِبادِ [بِعبادِكَ] الَّذين هُمْ بِالبِدارِ إلَيْكَ يُسارِعُونَ ... وَمَلأتَ لَهُمْ ضَمآئِرَهُمْ مِنْ حُبِّكَ، وَرَوَّيْتَهُمْ مِنْ صافى شِرْ بِكَ؛ فَبِكَ إلى لَذيذِ مُناجاتِكَ وَصَلُوا، وَمِنْكَ أقْصى مَقاصِدِهِمْ حَصَّلُوا.»
[٣]: (معبودا! پس ما را در راههاى رسيدن به درگاهت رهسپار ساز، و در بهترين راههاى بار يافتن بر خويش راهى گردان، دور را بر ما نزديك، و [كار] دشوار و سخت را بر ما آسان گردان، و ما را به آن گروه از بندگانت كه به پيشى گرفتن به درگاهت مىشتابند ... و درونشان را از محبّت و دوستىات پُر نموده، و از شراب و نوشيدنى زُلالت سيرابشان ساختهاى، تا اينكه به تو، به مناجات دلپذيرت نايل گشته، و از تو، بالاترين خواسته هايشان را بدست آوردهاند، ملحق نما.).
با اين همه:
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦٦، ص ٢١٢.
[٢] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨ و ١٤٩.
[٣] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٧.