جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٧٨ - غزل ٥٦١ دو يار زيرك و از باده كهن دو منى
و يا بخواهد بگويد: به گوشه اى بنشين و مراقبه و ياد حضرت دوست را پيشه خود ساز، تا فتنه ها و مشكلات در تو چون ديگران اثر نكند تا از محبوب خويش دست بدارى، به گفته خواجه در جايى:
|
نيازمندِ بلا، گو رُخ از غبار مشوى |
كه كيمياىِ مراد است خاكِ كوىِ نياز |
|
|
طهارت ار نه به خونِ جگر كند عاشق |
به قول مفتىِ عشقش، درست نيست نماز |
|
|
ز مشكلاتِ طريقت عنان متاب اى دل! |
كه مردِ راه نيانديشد از نشيب و فراز |
|
|
در اين مقامِ مجازى بجز پياله مگير |
در اين سراچه بازيچه غير عشق مباز[١] |
|
لذا مى گويد:
|
به روزِ واقعه، غم با شراب بايد گفت |
كه اعتماد به كس نيست، در چنين زَمَنى |
|
چون ناملايمات مرا احاطه كنند، غم خويش را جز با شراب توجّه و ياد دوست از دل نخواهم زدود. در جايى مى گويد:
|
چون نقشِ غَمْ ز دور ببينى شراب خواه |
تشخيص كرده ايم و مداوا مقرّر است[٢] |
|
و در جايى ديگر مى گويد:
|
گره ز دل بگشا وَزْ سپهر ياد مكن |
كه فكر هيچ مهندّس، چنين گره نگشاد |
|
|
ز انقلابِ زمانه عجب مدار كه چرخ |
از اين فسانه و افسون هزار دارد ياد |
|
|
مگر كه لاله بدانست بىوفايىِ دَهْر |
كه تا بزاد و بشد جامِ مِىْ ز كف ننهاد[٣] |
|
لذا مى گويد:
|
مزاجِ دَهر تَبَه شد در اين بلا، حافظ! |
كجاست فكر حكيمىّ و راىِ بَرْهَمَنى؟ |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١١، ص ٢٤١.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٤، ص ٦٧.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢١٨، ص ١٨١.