جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٨ - غزل ٥٤٤ به صوت بلبل و قمرى، اگر ننوشى مى
نيز: «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ»[١]: (سپس او را به آفرينش ديگرى پديد آورديم.) آراستهاند، سزاوار نيست تهيدست مردن، و از حيات طيّبه الهى بهره نگرفتن، پس از آنكه مىبينيم همه موجودات به قدر سعه وجودىشان از آن حيات جرعهاى نوشيدهاند، كه تسبيح و حمد او را مى كنند و در مقابلش خاضعند؛ كه: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ»[٢]: (و هيچ چيز نيست مگر آنكه با حمد و سپاس به تسبيح او مشغول است.- نيز: «وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ»[٣]: (و تمام آنچه در آسمانها و زمين است تنها براى خداوند سجده و كرنش مى كنند.) در جايى مى گويد:
|
نصيحتى كُنَمت، بشنو و بهانه مگير |
هر آنچه ناصحِ مشفق بگويدت، بپذير |
|
|
ز وصلِ روىِ جوانان، تمتّعى بردار |
كه در كمينگهِ عمر است، مَكْرِ عالَم پير |
|
|
نعيمِ هر دو جهان، پيش عاشقان به جوى |
كه اين متاع قليل است و آن بهاى حقير |
|
|
بيار ساغرِ ياقوتْ فام و دُرِّ خوشاب |
حسودگو: كرمِ آصفى ببين و بمير[٤] |
|
|
نوشته اند بر ايوانِ جَنّةُ المأوى: |
كه هر كه عشوه دنيا خريد، واى به وى! |
|
خلاصه بخواهد بگويد: بهشت به تمام ظهورش مى گويد: من مال كسى هستم كه دل به دنيا و عشوه آن نداده باشد؛ كه: «وَ وَيْلٌ لِلْكافِرِينَ مِنْ عَذابٍ شَدِيدٍ، الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ»[٥]: (و واى بر كافران از عذاب سخت، آنان كه زندگانى دنيا را بر آخرت نيكو شمرده و برمى گزينند.- نيز:
٣٦٦٦
«وَإنَّ مَنْ باعَ جَنَّةَ المَأْوى لعاجِلَةِ الدُّنْيا، تَعِسَ جَدُّهُ وَخَسِرَتْ صَفْقَتُهُ.»
[٦]: (و براستى كه هركس بهشت ماندگار و جاودان را به دنياى.
[١] - مؤمنون: ١٤.
[٢] - اسراء: ٤٤.
[٣] - نحل: ٤٩.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٤، ص ٢٣٦.
[٥] - ابراهيم: ٢، ٣.
[٦] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٨.