جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٥٧ - غزل ٥٩٦ أحمد الله على معدلة السلطان
|
أحْمَدُ اللَّهَ عَلى مَعْدَلَةِ السُّلْطانِ[١] |
احْمدِ شيخْ اويسِ حسنِ ايلخانى |
|
در مقدّمه جلد دوّم بيان شد كه علّت مدح خواجه از بعضى سلاطين عصرش، چه بوده. در اين غزل هم خواجه از سلطان اويس كه او را هم مرام خود مى ديده مدح نموده، گويا به شكرانه اين كه در زمانِ وى مى توانسته آزدانه به راه خود ادامه دهد، و از گزند بدخواهان مصون بماند؛ لكن در بيت ششم به بعد در مقام اظهار اشتاق به ديدار حضرت دوست، و يا استاد و راهنماى كامل خود مى باشد ما تنها به شرح اين ابيات مى پردازيم:
|
جلوه حسن تو دل مى برد از شاه و گدا |
چشمِ بد دور! كه هم جانى و هم جانانى |
|
اى معشوق بىهمتا! جمال دل آرايت شاه و گدا بلكه همه موجودات را دانسته و ندانسته به خود متوجّه ساخته چرا در حسن و زيبايى چنين نباشى، كه هم جان و حقيقت موجوداتى؛ كه: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[٢]: (خداوند نور آسمانها و زمين است.- نيز: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ، وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ»[٣]: (اوست آغاز و انجام و پيدا و نهان.- همچنين:
«تَعَرَّفْتَ لِكُلِّ شَىْءٍ فَما جَهِلَكَ شَىْءٌ وَأنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ إلَىَّ فى كُلِّ شَىْءٍ، فَرَأيْتُكَ ظاهِراً فى كُلِّ شَى ءٍ، وَأنْتَ الظّاهِرُ لِكُلِّ شَىْءٍ ... يا مَنْ تَجلّى بِكَمالِ بَهآئِهِ فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ الإسْتِواءَ! كَيْفَ
[١] - سپاس خداوند را بر عدل و داد سلطان.
[٢] - نور: ٣٥.
[٣] - حديد: ٣.