جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٢٦ - غزل ٥٩٢ نوش كن جام شراب يك منى
خوار بشمارد.- همچنين:
٣٩٦٩
«إنَّكَ إنْ تَواضَعْتَ، رَفَعَكَ اللَّهُ.»
[١]: (براستى كه اگر تواضع و فروتنى نمايى، خداوند تو را بالا مى برد.) اينجاست كه هم خود از بالا دستهاى خود بهرهمند مى شوى، و هم زيردستانت از تو بهره مى برند و حاجتشان را بازگو خواهند كرد؛ ولى چون ابر مباش، كه هر ساعت به رنگى و شكلى خود را ظاهر مى سازد، چنين مى نمايد كه مى خواهد ببارد ولى نمى بارد. كنايه از اينكه: سالوسى و نفاق در راه خدا، كسى را به جايى نمى رساند؛ كه:
٣٩٧٠
«ألْحِكْمَةُ لاتَحُلُّ قَلْبَ المُنافِقِ، إلّاوَهِىَ عَلَى ارْتِحالٍ.»
[٢]: (حكمت در قلب منافق جاى نمى گيرد، مگر اينكه كوچ نموده و خارج مى شود ...- نيز:
٣٩٧١
«إيّاكَ وَالنِّفاقَ! فَإنَّ ذَاالوَجْهَيْنِ لايَكُونَ وَجيهاً عِنْدَ اللَّهِ.»
[٣]: (بپرهيز از نفاق و دورويى! زيرا دو رو هرگز در پيشگاه خداوند آبرومند نمى گردد.) عبوديّت واقعى و بندگى و خاكسارى در پيشگاهش مى باشد كه سالك را به مقصد عالى انسانيت نايل مىسازد؛ كه:
٣٩٧٢
«عِبادَ اللَّهِ! إنَّ مِنْ أحَبِّ عِبادِ اللَّهِ إلَيْهِ، عَبْداً أعانَهُ اللَّهُ عَلى نَفْسِهِ، فَاسْتَشْعَرَ الحُزْنَ، وَتَجَلْبَبَ الخَوْفَ؛ فَزَهَرَ مِصْباحُ الهُدى فى قَلْبِهِ.»
[٤]: (بندگان خدا! براستى كه از محبوبترين بندگان خداوند در نزد او، بنده اى است كه خداوند او را عليه نَفْس خويش كمك نموده؛ پس حزن و اندوه [از خدا] را ملازم [باطن]، و خوف و هراس [از او] را لازمه [ظاهر] خويش گردانيده؛ و درنتيجه چراغ هدايت در قلبش پرتو افكنى نموده است.)
|
خيز و جهدى كن چو حافظ، تا مگر |
خويش را در پاىِ معشوق افكنى |
|
اى سالك! بكوش تا خويش را با بندگى، به قرب و انس با محبوب حقيقى.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب التواضع، ص ٤٠٥.
[٢] ( ٢- ٣). غرر و درر موضوعى، باب النّفاق والمنافق، ص ٣٩٤.
[٣] ( ٢- ٣). غرر و درر موضوعى، باب النّفاق والمنافق، ص ٣٩٤.
[٤] - نهج البلاغة، خطبه ٨٧.