جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٠١ - غزل ٥٨٨ مى خواه وگل افشان كن، از دهرچه مى جويى؟
|
به وصلش گر مرا روزى ز هجران فرصتى بودى |
مباركْ ساعتى بودى چه خوش بودى اگر بودى[١] |
|
و ممكن است بخواهد خطاب به خود كرده و بگويد كه: اى خواجه! شمع جمال يار همواره برايت تجلّى نمى كند، ديدارش را در اين عالم بدست آر پيش از آنكه مرگ در رسد و بىبهره از آن بمانى. به گفته خواجه در جايى:
|
مقام امْن و مِىِ بىغش و رفيقِ شفيق |
گرت مدام ميسّر شود زهى توفيق! |
|
|
جهان و كار جهان جمله هيچ در هيچ است |
هزار بار من اين نكته كردهام تحقيق |
|
|
دريغ و درد! كه تا اين زمان ندانستم |
كه كيمياى سعادت، رفيق بود رفيق |
|
|
به مأمنى رو و فرصت شمر غنيمتِ وقت |
كه در كمينگه عُمرند قاطعانِ طريق[٢] |
|
|
هر مرغ به دستانى، در گلشنِ شاه آمد |
بلبل به نوا سازى، حافظ به دعا گويى |
|
شايد بخواهد با اين بيان بگويد: تنها خواجه نيست كه حضرت محبوب را مىخواند و مى جويدش، بلكه همه ذرّات جهان او را مديحه سرايند؛ كه: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ، وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ»[٣]: (و هيچ چيز نيست مگر آنكه با حمد و سپاس به تسبيح او مشغول است و ليكن شما تسبيح آنها را در نمى يابيد.- نيز: «سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[٤]: (تمام آنچه در آسمانها و زمين است تسبيح گوى خداوند هستند.- همچنين: «وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ، وَ الْمَلائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ»[٥]: (و رعد با حمد و سپاس، تسبيح او را مى گويد. و فرشتگان [نيز] از بيم و هراسش [تسبيح گوى اويند.]).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٩٨، ص ٤٢٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٦٦، ص ٢٧٥.
[٣] - اسراء: ٤٤.
[٤] - حديد: ١.
[٥] - رعد: ١٣.