جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢٣ - غزل ٥٧٩ شهرى است پرحريفان، از هرطرف نگارى
گويا خواجه را مشاهده اى اسمايى و صفاتى از طريق ملكوت مظاهر رخ داده، و همراهانى هم در اين امر با خود داشته، در اين غزل اشاره به آن مى كند و مى گويد:
|
شهرى است پر حريفان، از هر طرف نگارى |
ياران! صلاىِ عشق است، گر مى كنيد كارى |
|
اى ياران! صلاى عشق مى دهند، و تجلّيات اسماء و صفاتى حضرت دوست از ملكوت مظاهر شما را دعوت به عاشقى به خود مى نمايد، تا با ديدن رخسارش بر شور عشق خود بيفزاييد، و كارى براى انس و قرب و وصال دايمى او بنماييد. در جايى مى گويد:
|
نصيحتى كُنَمت بشنو و بهانه مگير |
هر آنچه ناصحِ مشفق بگويدت بپذير |
|
|
ز وصلِ روىِ جوانان تمتّعى بردار |
كه در كمينگهِ عمر است مَكْرِ عالَم پير |
|
|
نعيم هر دو جهان پيش عاشقان به جوى |
كه اين متاعِ قليل است و آن بهاىِ حقير |
|
|
بنوش باده و عزمِ وصالِ جانان كن |
سخن شنو كه زنندت زبامِ عرشْ صفير[١] |
|
|
چشمِ فَلَك نديده، زين خوبتر حريفى |
در دام كس نيفتد، زين خوبتر شكارى |
|
اى ياران طريق! ديدار تجلّيات محبوبى كه عمرى درپى آن بوديم، برايمان تحقّق پيدا نموده، و چنين حريف و مونس و جمال زيبايى را فلك نديده، و كسى را چنين شكارى بدين زودى به دست نمى آيد. بكوشيد تا بهره كامل خويش را از او بگيريم.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٤، ص ٢٣٦.