جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٠ - غزل ٥٥٩ خوش كرد ياورى فلكت روز داورى
اى خواجه! ملاحظه بنما سلطان و آشفتگى و مقصد و مقصودش را، و سعادت پيشگان و وارستگان از عالم طبيعت و طريقهشان را، آنان در فكر لشگركشى و سوداى زَرْ و گنج، و اينان در امنيّت خاطر و سوداى گنج معرفت «نيل مراد برحسب فكر و همّت است» پس شاهان بايد با نذورات پادشاهى خود را از خطرات حافظ باشند، و سعادت پيشگان بايد براى رسيدن به مقصدشان از خدا توفيق و باورى تقاضا نمايند. تواى خواجه! مبادا از طريقه اى كه اختيار نمودهاى، پشيمان گردى؛ لذا باز مى گويد:
|
يك حرفِ صوفيانه بگويم، اجازت است؟ |
اى نورِ ديده! صلحْ بِهْ از جنگ و داورى |
|
خلاصه بخواهد با اين بيان بگويد: اى خواجه! به نادارى و فقر قناعت نمودن و اسباب تفرقه را براى خود فراهم ننمودن؛ بهتر از آن است كه خود را با داشته هايت گرفتار كشمكشهاى عالم طبيعت قرار دهى.
و ممكن است خطاب خواجه با محبوب باشد و بخواهد بگويد: اى معشوق بى همتا و نور ديده خواجه! داورى با من مكن و به گناهان و بديها و غفلاتم مگير، و در مقام قرب و انس خودت جايم ده؛ لذا بنابر معناى اوّل مى گويد:
|
حافظ! غبارِ فقر و قناعت ز رُخ مشوى |
كاين خاك، بهتر از عملِ كيمياگرى |
|
اى خواجه! به فقر و نادارىات خشنود باش، همواره به داده حق سبحانه اكتفا كن؛ زيرا تهيدستى بهتر است از توجّه داشتن به مال و جاه دنيوى و از دوست باز ماندن؛ كه:
٣٧٤٦
«ألْفَقْرُ زينَةُ الإيمانِ.»
[١]: (فقر و نيازمندى، زينت و آرايش ايمان مى باشد.) و.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الفقر، ص ٣١١.