جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٥٧ - غزل ٥٥٩ خوش كرد ياورى فلكت روز داورى
و در جايى ديگر مى گويد:
|
مبين حقير، گدايان عشق را، كاين قوم |
شَهَانِ بىكمر و خُسروان بىكُلَهاند[١] |
|
لذا باز مى گويد:
|
آن كس كه اوفتاد، خدايش گرفت دست |
پس بر تو باد، تا غمِ افتادگان خورى |
|
اى خواجه! خداى را با افتادگان و متواضعين و فقرا عنايتهاست، افتاده باش تا دستگيرىات نمايد؛ كه:
٣٧٣٩
«يا داوُدُ! كَما أنَّ أقْرَبَ النّاسِ مِنَ اللَّهِ المُتواضِعُونَ، كَذلِكَ أبْعَدُ النّاسِ مِنَ اللَّهِ المُتَكَبِّرُونَ.»
[٢]: (اى داوود! چنانكه نزديكترين مردم به خداوند فروتنان و متواضعان مى باشند، همچنان دورترين مردم از خداوند گردنكشان و متكبران هستند.) و نيز:
٣٧٤٠
«أجَلُّ النّاسِ مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ.»
[٣]: (بزرگترين مردم كسى است كه فروتنى كند.) همچنين:
٣٧٤١
«مَنْ تَواضَعَ، عَظَّمَهُ اللَّهُ وَرَفَعَهُ.»
[٤]: (هركس فروتنى كند، خداوند بزرگش نموده و بالا مى برد.)؛ و با افتادگان نشين و غم آنان خور، كه:
٣٧٤٢
«سُئِلَ أيْنَ اللَّهُ؟ فَقالَ: عِنْدَ المُنْكَسِرَةِ قُلُوبُهُمْ.»
[٥]: (پرسيده شد؛ خداوند در كجاست؟ پس فرمود: نزد دل شكستگان- نيز:
٣٧٤٣
«إنَّ المَحَبَّةَ للَّهِ هِىَ المَحَبَّةُ لِلفُقَرآءُ وَالتَّقَرُّبُ إلَيْهِمْ.»
[٦]: (بدرستى كه دوستى خدا همان دوستى با فقرا و نيازمندان و نزديكى به ايشان است.- همچنين:
٣٧٤٤
«مَحَبَّتى مَحَبَّةُ الفُقَرآءُ، فَادْنُ الفُقَرآءَ، وَقَرِّبْ مَجْلِسَهُمْ مِنْكَ، أدْنُكَ.»
[٧]: (محبّت و دوستى من، دوستى با فقراست؛ پس به فقرا نزديك شو، و ايشان را به خويش نزديك نما، تا من نيز تو را به قرب و.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢١٦، ص ١٨٠.
[٢] - اصول كافى، ج ٢، ص ١٢٣، روايت ١١.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب التواضع، ص ٤٠٥.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب التواضع، ص ٤٠٦.
[٥] - بحارالانوار، ج ٧٣، ص ١٥٧، از روايت ٣.
[٦] - وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، باب مواعظ اللَّه سبحانه، ص ٣٨.
[٧] - وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، باب مواعظ اللَّه سبحانه، ص ٣٩.