جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٥٣ - غزل ٥٥٨ خوشتر از كوى خرابات نباشد جايى
أخَذْتُكَ بِعَفْوِكَ؛ وَإنْ أخَذْتَنى بِذُنُوبى، أخَذْتُكَ بِمَغْفِرَتِكَ؛ وَإنْ [إذا] أدْخَلْتَنِى النّارَ، أعْلَمْتُ أهْلَها أنّى احِبُّكَ.»
[١]: (معبودا! اگر مرا به جرمم بگيرى، به عفو و گذشتت از تو درخواست مى كنم؛ و اگر مرا به گناهانم بگيرى، به آمرزشت از تو مسئلت مى نمايم؛ و اگر مرا وارد آتش [جهنّم] نمايى، اهل و ساكنان آن را آگاه مى كنم كه من دوستدار توام.).
و ممكن است نظر خواجه از بيت اين باشد كه: اى دوست! امروزم به خود راه ده، كه فردا بىتو بودن براى من مشكل است؛ زيرا دانستهام آنچه فردا مرا بايد، از امروز مى باشد. بخواهد بگويد:
|
اى كه مهجورىِ عشّاق روا مى دارى! |
بندگان رازِ بَرِ خويش جدا مى دارى |
|
|
تشنه باديه را هم به زُلالى درياب |
به اميدى كه در اين رَهْ به خدا مى دارى |
|
|
دل ربودىّ و به حل كردمت اى جان! ليكن |
بِهْ از اين دار نگاهش كه مرا مى دارى[٢] |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٦.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٣٦، ص ٣٨٥.