ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٢٩٢ - باب نوادر، و آن آخر ابواب اين كتابست
يا علىّ: دنيا اگر نزد خداى تبارك و تعالى برابر با بال پشهاى ارزش ميداشت، هر آينه شربت آبى از آن را بكافر نمينوشاند.
يا علىّ: هيچ فردى از اقوام نخستين و مردم عصر واپسين وجود ندارد يعنى از گذشتگان و آيندگان نباشد مگر آنكه در روز قيامت آرزو ميكند كه اى كاش جز قوتى از اين دنيا به او داده نشده بود.
يا علىّ: بدترين مردم كسى است كه خدا را در قضايش متّهم سازد.
شرح: «يعنى چنان پندارد كه اگر خدا فلان تقدير را نمىكرد بهتر بود، يا بهتر اين بود كه فلان چيز فلان طور بود و امثال اينها».
يا علىّ: ناله مؤمن تسبيح، و فريادش تهليل، و خوابيدنش در بستر عبادت، و گشتنش از اين پهلو به آن پهلو جهاد در راه خداست، پس اگر از بيماريش عافيت يافت بحالتى در ميان مردم گام ميسپارد كه گناهى بر ذمّه ندارد.
يا علىّ: اگر پاچه گوسفندى بمن هديّه كنند آن را قبول ميكنم، و اگر بصرف پاچهاى (يا براه دورى) دعوت شوم اجابت ميكنم.
شرح: «اين خبر در كتاب معيشت «فقيه» گذشت و شرحى بر آن ذكر شد به مجلد ٤ برقم ٤٠٧٠ مراجعه شود».
يا علىّ: زنان جمعه و جماعت، و أذان و اقامه و عيادت بيمار، و تشييع جنازه، و