ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٢٣٨ - باب ميراث خنثى
ميشمرد، پس اگر دندههايش يكى از دنده زن كمتر ميبود، ارث او را بحساب مرد مىپرداخت، زيرا كه دندههاى مرد يك دنده از دندههاى زن كمتر است، و اين بدان جهت است كه حوّاء از آخرين دنده سمت چپ آدم خلق شده، و از اين رو يكى از دندههايش ناقص شده است.
شرح: «طريق مصنّف به سكونى ضعيف است و خبر نيز مخالف اعتبار، و مشهور در كتب تشريح مساوات دندههاى زن و مرد است، و گفتهاند عدد آن بيست و چهار است از هر جانب دوازده عدد إلّا اينكه دو دنده زيرين كوتاهتر است و محيط مانند ديگر دندهها نيست از ستون فقرات تا اوّل پهلو است، و منعطف نيست».
مصنّف اين كتاب- رحمه اللَّه- گفت: حوّاء از باقىمانده گلى كه آدم ٧ از آن خلق شده است آفريده شده. اين گل از گل دندههاى او بوده است، نه آنكه پس از كامل شدن خلقت آدم از دنده او خلق شود، به اين معنى كه دندهاى از دندههاى چپ او را بگيرند و حوّاء را از آن خلق كنند. و اگر واقع امر چنان ميبود كه جهّال ميگويند، ياوهگوئى از عيبجويان را امكان آن بود كه بگويد بخشى از وجود آدم با بخشى ديگر نكاح ميكرده است.
و بر همين سياق خداوند عزّ و جلّ نخل را از باقيمانده گل آدم ٧ خلق فرموده، و همچنين كبوتر را، اگر همگى اينها پس از اكمال خلقت آدم ٧ از بدن او گرفته شده بود، هر آينه جايز نبود كه با حوّاء ازدواج كند، زيرا در اين صورت