الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٤٠٣ - شش پاداش اخروى
بىپاداش اند و همين ارزيابى، بر ميزان فشار روانى مىافزايد. اين در حالى است كه سختىها و گرفتارىهاى اهل ايمان، داراى اجر و ثواب اند. پاداشدار بودن سختىها از اصول مسلّم اسلامى است؛ امّا مهم اين است كه وجود اين واقعيت، كاهنده فشار روانى است. آنچه موجب كاهش فشار روانى مىگردد، توجّه به اين واقعيت و باور به آن است. امام صادق (ع) در پاسخ به كافرى كه از علّت فقر و غنا پرسيده بود، يكى از علل آن را همين امر دانسته و فرموده است:
...
ووَجهٌ آخَرُ: أنَّهُ عَجَّلَ لِقَومٍ فى حَياتِهِم، ولِقَومٍ آخَرَ لِيومِ حاجَتِهِم إلَيهِ ....[١٤٣٨]
... و سبب ديگر آن كه روزى برخى را در زندگىشان پيش انداخته و روزى برخى ديگر را به هنگامىمحوّل فرموده كه بدان نياز دارند ....
وقتى انسان باور كرد كه در برابر هر سختىاى پاداشى مىگيرد، تحمّل آن آسان مى شود. انسان، حاضر است براى رسيدن به منافع بزرگتر، سختىهايى را تحمّل كند. از اين رو، بخش بزرگى از متون قرآن و حديث، به بيان پاداشهاى صابران اختصاص دارد. در حقيقت، يكى از عواملى كه صبر را تحريك و تقويت مىكند، پاداش است. پيامبر خدا (ص) در اين باره مىفرمايد:
لَو تَعلَمونَ ما ذُخِرَ لَكُم ما حَزِنتُم عَلى ما زُوِىَ عَنكُم.[١٤٣٩]
اگر آنچه را براى شما ذخيره شده، بشناسيد، بر آنچه از شما گرفته شده، غمگين نمىشديد.
يدالله بن ابىيعفور به شدّت بيمار مىشود و از دردهاى خود به امام صادق (ع) شكايت مىكند. امام (ع) در پاسخ وى مىفرمايد:
لَو يَعلَمُ المُؤمِنُ مَا لَهُ مِنَ الأَجرِ فى المَصائِبِ، لَتمَنَّى أنَّهُ قُرِضَ بِالمَقاريضِ.[١٤٤٠]
اگر فرد مؤمن مىدانست كه چه پاداشى در مصيبتها دارد، آرزو مىكرد كه با قيچى، قطعه قطعه شود.
امام على (ع) به اشعث- كه داغدار يكى از عزيزان خود بود- چنين مىفرمايد:
يا أشعَثُ إن تَحزَن عَلى إبن- كَ فَقَدِ استَحَقَّت ذَلِكَ مِنكَ الرَّحِم، و إن تَصبِر فَفِى الله مِن كُلّ مُصيبَةٍ خَلَفٌ.[١٤٤١]
اى اشعث! اگر بر فقدان فرزندت اندوهگين شوى، اين به دليل مقام پدرى از تو شايسته است و اگر صبر كنى، پس خداوند در هر مصيبتى، عوضى قرار مىدهد.
وقتى پيامبر خدا (ص) رحلت نمود، امام على (ع) فرمود: «إنا لله و إنّا إليه راجعون! واى از مصيبتى كه هم نزديكان را در بر گرفت و هم مؤمنين را! هرگز به مانند آن مصيبت نديده بودند».
[١٤٣٨]. الاحتجاج، ج ٢، ص ٢٢٤، ح ٢٢٣؛ بحار الأنوار، ج ١٠، ص ١٧١، ح ٢.
[١٤٣٩]. مسند ابن حنبل، ج ٤، ص ١٢٨؛ كنز العمّال، ج ٦، ص ٦١٤.
[١٤٤٠]. الكافى، ج ٢، ص ٢٥٥، ح ١٥؛ تنبيه الخواطر، ج ٢، ص ٢٠٤؛ التمحيص، ص ٣٢.
[١٤٤١]. نهج البلاغة، حكمت ٢٩١.