الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٥٥ - سه مقدّر بودن امور خوشايند و ناخوشايند
ثُمَّ قَرَأ عليهالسلام: (أَ يَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِينَ* نُسارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْراتِ بَلْ لا يَشْعُرُونَ)[٨٩٨] إنَّ ذلِك فِتنَةٌ لَهُم، ينزِّلُ اللّهُ لَهُمُ المَعونَةَ عَلى قَدرِ المَؤونَةِ، وينزِّلُ الصَّبرَ عَلى قَدرِ المُصيبَةِ.[٨٩٩]
خداوند عزّ وجلّ مىفرمايد: بنده مؤمن من، وقتى دنيا را از او مىگيرم، ناراحت مىشود، در حالى كه اين، او را بيشتر به من نزديك مىكند. و وقتى دنيا را برايش پهن مىكنم، خوشحال مىشود، در حالى كه اين، او را بيشتر از من دور مىكند.
سپس ايشان اين آيه را خواند: (آيا گمان مىبرند كه وقتى مال و فرزند به آنان مىدهيم، در خير رساندن به آنان شتاب كردهايم؟!] نه [بلكه آنان توان درك ندارند). بىترديد، اين، مايه فتنه آنان است. خداوند، كمك را به ميزان خرج آنان (مؤمنان) پايين مىآورد، و صبر را به اندازه مصيبت آنان بالا مىبَرَد.
سه. مقدّر بودن امور خوشايند و ناخوشايند
اين كه خوشايند و ناخوشايند زندگى در دست كيست و چه كسى آن را تنظيم مىكند، از مسائل مهمى است كه در غم و شادى انسان نقش دارد. اگر انسان تصوّر كند كه ناخوشايندهاى زندگى، بىهدف بوده و هيچ مدبّر حكيمى آن را مديريت نمىكند، بديهى است كه از وقوع آن، ناخرسند مىشود. همچنين اگر كسى جز خود را در ورود نعمت، دخيل نداند، دچار غرور و سرخوشى مىشود. امّا اگر بداند كه همه امور خوشايند و ناخوشايند زندگى، به تقدير خدايى حكيم و تواناست، از ورود مصيبت ناخرسند نمىشود؛ چون آن را مطابق مصلحت و منفعت خود ارزيابى مىكند و از ورود نعمت نيز سرمست نمىگردد؛ چون آن را هنر خود ندانسته و آن را تحت اختيار خدا و در معرض كاستى و نابودى ارزيابى مىنمايد. امام على (ع) در نامهاى به عبد الله بن عبّاس چنين مىنويسد:
فَقدَ يسُرُّ المَرءَ ما لَم يكن لِيفوتَهُ، ويحزُنُهُ ما لم يكن لِيصيبَهُ أبدا وإن جَهَدَ، فَليكن سُرورُك بِما قَدَّمتَ مِن عَمَلٍ صالِحٍ أو حُكمٍ أو قَولٍ، ولِيكن أسَفُك فِيما فَرَّطتَ فيهِ مِن ذلِك، ودَعَ ما فَاتَك مِن الدُّنيا فَلا تُكثِر عَلَيهِ حُزنا، وما أصابَك مِنها فَلا تُنعِم بِهِ سُرورا، وليكن هَمُّك فيما بَعدَ المَوتِ، والسَّلامُ.[٩٠٠]
[٨٩٨]. سوره مؤمنون، آيه ٥٥- ٥٦.
[٨٩٩]. جامع الأحاديث، قمّى، ص ١٤٠؛ الكافى، ج ٢، ص ١٤١، ح ٥؛ مجمع البيان، ج ٧، ص ١٧٥؛ بحار الأنوار، ج ٧٢، ص ٥٧؛ حلية الأولياء، ج ٨، ص ١٠١، ش ٤٠٥؛ الفردوس، ج ٥، ص ٢٤٦، ح ٨٠٨٨.
[٩٠٠]. الكافى، ج ٨، ص ٢٤٠، ح ٣٢٧؛ نهج البلاغة، نامه ٢٢؛ تحف العقول، ص ٢٠٠؛ بحار الأنوار، ج ٣٢، ص ٤٠٢؛ دستور معالم الحكم، ص ٧٩؛ مطالب السؤول، ج ١، ص ٢١٩.