الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ١٥٦ - جمع بندى
كه هنگام برخورد با ناملايمات، بسيار جَزَع مىكند، و چون به خيرى مىرسد، از انفاق به ديگران خوددارى مىكند. و به نظر ما، اين وجه، بسيار وجه خوبى است و سياق آيه هم با آن مناسب است؛ چون از سياق دو جمله (إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً) و (إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً) پيداست كه مىخواهد هلوع را معنا كند.
سپس ايشان به تحليل عقلى اين موضوع مىپردازد و با تأكيد بر اين كه هلع، از فروع حبّ ذات است، مىگويد:
از نظر اعتبار عقلى هم هلوع چنين كسى است؛ چون آن حرصى كه جبلى انسان است، حرص بر هر چيزى نيست، كه چه خير باشد و چه شر، چه نافع باشد و چه ضار، نسبت به آن حرص بورزد؛ بلكه تنها حريص بر خير و نافع است، آن هم نه هر خير و نافعى، بلكه خير و نافعى كه براى خودش و در رابطه با او خير باشد، و لازمه اين حرص، اين است كه در هنگام برخورد با شر، مضطرب و متزلزل گردد؛ چون شر، خلاف خير است، و اضطراب هم خلاف حرص. و نيز لازمه اين حرص، آن است كه وقتى به خيرى رسيد، خود را بر ديگران مقدّم داشته، از دادن آن به ديگران امتناع بورزد، مگر در جايى كه اگر كاسهاى مىدهد، قدح بگيرد. پس جَزَع در هنگام برخورد با شر، و منع از خير در هنگام رسيدن به آن، از لوازم هلع و شدّت حرص است.[٥٨٣]
جالبْ اين كه بر اساس بيان ايشان، دليل اين كه حرص، موجب جزع در بلايا مىگردد، شر ارزيابى كردنِ بلاهاست. موضوع حرص، امور خير است و لذا هر چه شرْ ارزيابى گردد، موجب بىتابى مىگردد. اين به مسئله ارزيابى نادرست از بلايا بر مىگردد كه در بحث «خير بودن قضاهاى الهى» خواهد آمد[٥٨٤] و گفتيم كه ارزيابى نادرست، موجب نارضايتى مىگردد و به همين جهت، بىتابى را به دنبال دارد.
نكته ديگر، اين كه باز هم اين جا خودخواهى و محور قرار ندادن خداوند، موجب اين واكنش منفى مىگردد. وقتى خود، محور قرار گرفت و خدا از گردونه ارزيابى و تشخيص خارج گشت، ورود بلايا و انفاق در راه خدا، شرْ ارزيابى مىگردد و لذا انسان را به جزع و منع مىكشاند.
جمعبندى
از آنچه گذشت، روشن شد كه پنج الگو براى واكنش منفى به موقعيت خوشايند و ناخوشايند در قرآن كريم وجود دارد كه در جدول زير آمده است:
[٥٨٣]. ترجمه تفسير الميزان، ج ٢٠، ص ١٨.
[٥٨٤]. ر. ك: فصل چهارم، عامل اساسى رضامندى.