الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٠٢ - موقعيت هايى براى مقايسه افزاينده
گيرند. يكى از آنها گرفتارىهاى ديگران است. مقايسه در اين موقعيت، متوقّف بر گرفتار بودن خود فرد نيست. حتّى اگر فرد در شرايط عادى قرار دارد، مشاهده افراد گرفتار مىتواند انسان را به رضامندى و سپاس از خدا به خاطر موقعيت مثبت خود برساند. پيامبر خدا (ص) در اين باره مىفرمايد:
إذا رَأَيتُم أهلَ البَلاءِ فَاحمَدُوا اللّهَ، ولا تُسمِعوهُم فَإِنَّ ذلِك يحزُنُهُم.[١٠٩٤]
هر گاه آسيبديدگان را ديديد، خدا را [بر سلامت خود] سپاس بگوييد، طورى كه آنها نشنوند؛ زيرا اين كار، آنها را اندوهگين مىسازد.
امام باقر (ع) نيز مىفرمايد:
هر گاه چشمت به آسيبديدهاى افتاد، به طورى كه او نشنود، سه مرتبه بگو: «سپاسْ، خداى را كه مرا از آنچه تو را بدان مبتلا ساخت، به سلامت داشت، در حالى كه اگر او مىخواست، [با من نيز] چنين مىكرد».[١٠٩٥]
موقعيت ديگر، فوت مردم است. درگذشت ديگران مىتواند انسان را به نعمت وجود و عمر- كه امكان استفاده بيشتر از دنيا را به انسان مىدهد-، متوجّه سازد. سيره امام زين العابدين (ع) اين گونه بود كه هر گاه جنازهاى را مىديد، مىفرمود:
الحَمدُ للّهِ الَّذى لَم يجعَلنى مِنَ السَّوادِ المُختَرَمِ.[١٠٩٦]
سپاس، خداى را كه مرا از زمره نابود شدگان قرار نداد.
از آنچه گذشت، به دست آمد كه مقايسهها يا افزاينده سطح رضامندى هستند و يا كاهنده آن. از اين رو، براى افزايش سطح رضامندى، بايد نظام مقايسه را مديريت كرد و اين بدان معناست كه در موقعيت خوشايند بايد از مقايسه نزولى استفاده كند و وضعيت خود را با كسى كه در سطح پايينترى است بسنجد تا داشتههاى فرد براى وى نمايان شود و به مرتبه شكر برسد و احساس رضامندى پيدا كند.
[١٠٩٤]. الكافى، ج ٢ ص ٩٨، ح ٢٣؛ مكارم الأخلاق، ج ٢، ص ١٥٦، ح ٢٣٨٤.
پيامبر خدا( ص): مَن رَأى صاحِبَ بَلاءٍ فَقالَ:« الحَمدُ للهِ الَّذى عافانى مِمَّا ابتَلاك بِهِ وفَضَّلَنى عَلى كثيرٍ مِمَّن خَلَقَ تَفضيلًا» إلّا عوفِى مِن ذلِك البَلاءِ كائِنا ما كانَ ما عاشَ( سنن الترمذى، ج ٥، ص ٤٩٣، ح ٣٤٣١). نيز، ر. ك: الشكر، ابن ابى الدنيا، ص ٨٥، ح ١٨٧؛ سنن ابن ماجة، ج ٢ ص ١٢٨١، ح ٣٨٩٢؛ المعجم الأوسط، ج ٥، ص ٢٨٣، ح ٥٣٢٤؛ طبّ الأئمّة ابنابسطام، ص ١١٢.
[١٠٩٥]. الكافى، ج ٢، ص ٩٧، ح ٢٠؛ مشكاة الأنوار، ج ٢، ص ١٥٦، ح ٢٣٨٣؛ الأمالى، صدوق، ص ٣٣٩، ح ٤٠٢. نيز، ر. ك: طب الأئمّة، ابنا بسطام، ص ١١٢؛ روضة الواعظين، ص ٥١٩.
[١٠٩٦]. الكافى، ج ٣، ص ١٦٧، ح ١؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج ١، ص ١٧٧، ح ٥٢٥؛ تهذيب الأحكام، ج ١، ص ٤٥٢، ح ١٤٧٢؛ الدعوات، ص ٢٦٠ ح ٧٤٠.