الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٩ - يك واژه سعادت
دينر و همكاران، در راهنماى روانشناسى مثبتگرا مىنويسند: بشر، زمانى به فكر افتاد كه چه چيزى، يك زندگى خوب را مىسازد. دانشمندانى كه در اين باره مطالعه كردند، بر اين باورند كه عنصر اصلى يك زندگى خوب، آن است كه فرد، خود را شبيه زندگى و با آن هماهنگ سازد، نه آن كه زندگى را با خواستههاى خود هماهنگ كند. بهزيستى روانى، به عنوان شناخت و ارزيابىهاى مؤثّر در زندگى تعريف شده است. اين ارزيابىها شامل واكنشهاى احساسى و هيجانى، مثل قضاوت شناختى از رضامندى است.
وى سپس ادامه مىدهد كه رضامندى از زندگى، يك مفهوم گسترده است كه شامل: تجربيات خوشايند، سطح پايينى از خُلقيات منفى و سطح بالايى از رضايت از زندگى مىشود. تجربيات مثبت، موجب سطح بالايى از بهزيستى روانى مىشوند؛ چون زندگى رضايتبخشى را مىسازند.[١٠٨]
٣. شادكامى در اسلام
براى به دست آوردن تعريف شادكامى، نخست به تحليل واژگانى مىپردازيم و سپس معناى سعادت در اسلام را بررسى مىكنيم.
الف- معناى لغوى
يك. واژه سعادت
لغتشناسان با تعبيرها و روشهاى گوناگونى به تعريف واژه «سعد» پرداختهاند. برخى مانند خليل ابن احمد فراهيدى و فَيومى، با استفاده از روش تعريف به تضاد، سعادت را «ضدّ نُحوسَت» دانستهاند.[١٠٩] برخى نيز مانند طُرَيحى، با استفاده از همين روش، آن را «ضدّ شقاوت» معرفى كردهاند.[١١٠] برخى مانند ابن منظور، هم از روش پيشگفته استفاده كردهاند و هم واژهاى مثبت براى تبيين معناى اين واژه به كار بردهاند. وى با استفاده از واژه «يمْن» و همچنين با استفاده از ضدّ آن (نحوست و شقاوت)، سعادت را به معناى «ميمنت و ضدّ نحوست و شقاوت» تعريف مىكند.[١١١]
ابن فارس نيز با استفاده از همين دو روش، به تعريف سعادت پرداخته است، با اين تفاوت كه در بخش مثبت، علاوه بر يمن، از واژههاى «خير» و «سرور» نيز استفاده كرده است. وى معتقد
است كه سعادت، ضدّ نحوست و به معناى خير و سرور و ميمنت (يمن) است. از تعريف وى
[١٠٨].Diener .,Lucas .,oishi .(٢٠٠٢ ).
[١٠٩]. السعد: نقيض النحس فى الاشياء، يوم سعد و يوم نحس( العين).
سُعِدَ بِالضَّمِّ خِلَافُ شَقِى( المصباح المنير).
[١١٠]. السعادة: خلاف الشقاوة و منه سعد الرجل فى دين أو دنيا خلاف شقى فهو سعيد والجمع السعداء( مجمع البحرين).
[١١١]. السعد: اليمن و نقيض النحس و السعودة خلاف النحوسة و السعادة خلاف الشقاوة( لسان العرب).