الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٧٠ - دو ديگر داشته هاى مثبت حال
چنين ناملايمتهايى در كنار ديگر خوشىها، ناپيدا و ناچيز مىشوند. كسانى كه از ورود حادثهاى ناخوشايند، بىتاب مىشوند، ديگر رويدادهاى خوشايند زندگى را نمىبينند.
به همين جهت، يكى از روشهاى كاهش تنيدگى، يادآورى نعمتها و خوشايندهاى پيشين است. بر اين اساس، امام صادق (ع) مىفرمايد:
لا خَيرَ فى عَبدٍ شَكا مِن مِحنَةٍ تَقَدَّمَها آلافُ نِعمَةٍ واتَّبَعَها آلافُ راحَةٍ.[١٣٤٧]
هيچ خيرى نيست در آن بندهاى كه از گرفتارى خود شكايت مىكند و حال آنكه در گذشته، هزاران نعمت داشته و هزاران راحتى در آينده، به او خواهد رسيد.
يكى از تجّار مدينه كه از وضع مالى خوبى برخوردار بود و با امام صادق (ع) مراوده داشت، روزگار وى دگرگون شد و به امام صادق (ع) شكايت كرد. امام (ع) براى آرام ساختن وى فرمود:
ولا تَجزَع وإن أعسَرتَ يوماًt t فَقَد أيسَرتَ فى زَمَنٍ طَويلٍ.[١٣٤٨]
بىتابى نكن كه هر چند روزگارى چند تنگدست شدهاى،
امّا روزگارى طولانى، در آسايش بودهاى.
دو. ديگر داشتههاى مثبت حال
هر چند مصيبت، در زمان حالْ وارد شده و وجود دارد، امّا بدانيد كه ناخوشايندى، همه جنبههاى حال را در بر نمىگيرد. حادثه، در يك يا چند بُعد اتفاق مىافتد؛ ولى ديگر ابعاد زمان حال، از آن تهى است. ما نه تنها ناخوشايندى را به گذشته و آينده تعميم مىدهيم و خوشايند گذشته و آينده را به حساب نمىآوريم؛ بلكه در زمان حال نيز ناخوشايندى يك بُعد را به همه ابعادِ حال، تعميم مىدهيم و يا اصلًا بُعد ديگرى را به حساب نمىآوريم. گويا جز اين حالت، حالت ديگرى وجود ندارد! بديهى است كه چنين وضعيتى، موجب افزايش فشار روانى مىگردد. اين، در حالى است كه ناخوشايندى، فقط مربوط به برخى از ابعاد زمان حال است.
در كنار نكات منفى حال، نكات مثبت ديگرى هم وجود دارند كه چه بسا بيشتر از منفىها باشند. لذا توجّه به آنها مىتواند دايره ناخوشايندى را كاهش دهد و بر سطح رضايت از زندگى بيفزايد. بر همين اساس، امام على (ع) مىفرمايد:
إذا طَلَبتَ شَيئاً مِنَ الدُّنيا فَزُوِى عَنك، فَاذكر ما خَصَّك اللهُ بِهِ مِن دينِك وصَرَفَهُ عَن غَيرِك، فَإِنَّ ذلِك أحرى أن تَستَحِقَّ بِما فاتَك.[١٣٤٩]
[١٣٤٧]. مسكن الفؤاد، ص ٥٢؛ بحار الأنوار، ج ٦٧، ص ٢٣١.
[١٣٤٨]. كشف الغمة، ج ٢، ص ١٦٢؛ بحار الأنوار، ج ٧٨، ص ٢٠٣.
[١٣٤٩]. كنز الفوائد، ص ٣٤٥؛ فقه الرضا، ص ٣٦٠؛ بحار الأنوار، ج ٧١، ص ١٤٥.