الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٨٧ - نعمتْ بودن بلا!
دارد. از اين رو، بايد ابعاد آن را روشن ساخت تا نقش آن در صبر مشخّص گردد.
باور غلط: توهّم بىمعنايى يا بدمعنايى
يكى از عوامل افزايش فشار روانى، احساس بىمعنا بودن حوادث است. اگر حادثههاى ناخوشايند زندگى، بىمعنا و بىحاصلْ ارزيابى شوند، قابل تحمّل نخواهند بود. كسانى كه در سختىها و بلاها بىتاب مىشوند، نه تنها موقعيت ناخوشايند را بىمعنا مىدانند؛ بلكه از آن، ارزيابى منفىاى نيز دارند. معمولًا چنين افرادى، سختىهاى زندگى را ناعادلانه، بىدليل، رنج بىحاصل، مزاحم و بخصوص اهانتآميز، ارزيابى مىكنند. بديهى است با چنين تصوّرى، فشار روانى، افزايش مىيابد و درجه صبر و رضامندى كاهش پيدا مىكند.
باور صحيح: تفكّر معنادارى مثبت
ناخوشايندى، ظاهرى تلخ، امّا باطنى شيرين دارد. اگر به ظاهر آن نگاه شود، نبايد رضايتآور باشد؛ امّا نگاه به باطن آن، مايه بردبارى است و رضايتآور خواهد بود. همه امور ناخوشايند، اهداف و فلسفهاى دارند كه براى انسان مؤمن، مايه خير و صلاح است و از آن به عنوان «معنا» نيز ياد مىشود. اگر معناى واقعى امور ناخوشايند درك شود، تلخى ظاهر آن از بين مىرود و يا قابل تحمّل مىگردد. از اين رو، توجّه به اين بُعد از امور ناخوشايند زندگى، موجب رضامندى مىشود و توان صبر انسان را افزايش مىدهد. به همين جهت، يكى از امورى كه در آيات و روايات اسلامى فراوان ديده مىشود، توجّهدهى به آثار بلاها و مصيبتهاست.
نعمتْ بودن بلا!
به بيان ديگر، مصيبتها و بلاها، هر چند ظاهرى تلخ و ناخوشايند دارند، امّا پر از خير و بركت اند و در حقيقت، برآورنده بخشى از نيازهاى زندگى اند. پيامبر خدا (ص) در اين باره تصريح مىفرمايد:
مَن يرِدِ اللهُ بِهِ خَيراً يصِب مِنهُ.[١٣٨٣]
خدا در باره هر كس اراده خير كند، او را گرفتار مىسازد.
بنا بر اين، بودن در ناخوشايندى، به معناى محروميت و نابرخوردارى نيست. چنين تصوّرى، مايه نااميدى است. امام على (ع) در اين باره مىفرمايد:
مَن ضُيقَ عَلَيهِ فى ذاتِ يدِهِ فَلَم يظُنَّ أنَّ ذلِك حُسنُ نَظَرٍ مِنَ اللهِ (لَهُ) فَقَد ضَيعَ مَأمولًا، ومَن وُسِّعَ عَلَيهِ فى ذاتِ يدِهِ فَلَم يظُنَّ أنَّ ذلِك استِدراجٌ مِنَ الله فَقَد أمِنَ مَخوفا.[١٣٨٤]
[١٣٨٣]. صحيح البخارى، ج ٥، ص ٢١٣٨، ح ٥٣٢١؛ مسند ابن حنبل، ج ٣، ص ٢٣، ح ٧٢٣٩.
[١٣٨٤]. تحف العقول، ص ٢٠٦؛ الزهد، حسين بن سعيد، ص ٤٨، ح ٧٥؛ بحار الأنوار، ج ٧٢، ص ٥١، ح ٧٠.