الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٥٥ - الف- تعريف
عنوان ديگر، «سعادت» است. همان گونه كه پيشتر گذشت، سعادت، نزديك ترين مفهوم به شادكامى است. در روايات سعادت نيز هر چند به طور مشخّص به واژه نشاط يا مانند آن اشاره نشده، امّا اين مفهوم را مىتوان در لا به لاى مباحث آن يافت. روايات سعادت، از ورود به اين گونه مباحث خوددارى كردهاند و بيشتر به معرّفى سعادت و عوامل آن از ديدگاه اسلام پرداختهاند. بخشى از عوامل آن به بُعد نشاط و لذّت در شادكامى مربوط مىشوند. در حقيقت، روايات سعادت، بدون تصريح به عنوان نشاط يا لذّت و مانند آن، عوامل تأمين كننده آن را بيان نمودهاند كه إن شاء الله در جاى خود بيان خواهند شد. لذا تصريح نشدن به نام نشاط در اين دسته از روايات، به معناى بيگانه بودن آنها با اين بُعد از شادكامى نيست.
الف- تعريف
در اينجا براى روشن شدن اين بُعد، مفهوم واژه نشاط را بررسى خواهيم كرد:
ابن فارس، در تعريف ماده نشط، از دو واژه اهتزاز[١٩٠] و حركت استفاده مىكند و «نشاط» را حالتى شناخته شده در انسان مىداند كه به دليل وجود اهتزاز و حركت، چنين واژهاى براى بيان آن انتخاب شده است. وى در توصيف اين حالت، از واژه «تفتح» نيز استفاده كرده كه به معناى گشودگى و انبساط نفس است.[١٩١] خليل فراهيدى در كتاب العين، از اصطلاح «طيب النفس» استفاده
كرده و بر اساس آن، ماده نشط را به معناى آمادگى و سرزندگى نفس براى انجام دادن كار و مانند آن مىداند.[١٩٢]
ابن منظور نيز همانند خليل در معنا كردن نشاط به آمادگى براى عمل، به حديث عباده از پيامبر خدا (ص) اشاره كرده كه مىگويد: «بايعت رسول الله (ص) على المنشط و المكره». آنگاه در بيان معناى كلمه منشط، آن را به معناى كارى مىداند كه انسان براى آن شاداب بوده و نسبت به آن سبكبال است و براى آن، اقدام لازم را انجام مىدهد.[١٩٣]
البته ابن منظور، نشاط را به «ضدّ الكَسِل» نيز تعريف كرده است.[١٩٤] يكى از راههاى شناخت يك واژه، استفاده از مفهوم مخالف است. لذا بررسى اين واژه نيز مىتواند مفهوم نشاط را روشنتر
[١٩٠]. ابن فارس، ماده« هزّ» را به حركت و تكان خوردن يك چيز معنا كرده و كاربرد آن را در امورى همچون به حركت در آوردن آب قنات، حركت گياهان به واسطه باد، و حركت خودِ باد دانسته است( معجم مقاييس اللغة، ص ٩٩٤).
[١٩١]. النون والشين والطاء أصل صحيح يدلّ على اهتزاز وحركة. منه النشاط معروف وهو لما فيه من الحركة والاهتزاز والتفتح ...( همان، ص ٩٥٤).
[١٩٢]. نشط الانسان: طيب النفس للعمل و نحوه( العين، ج ٦، ص ٢٣٧).
[١٩٣]. وهو الامر الذى تنشط اليه وتخف اليه وتؤثر فعله( لسان العرب، ج ٧، ص ٤١٣).
[١٩٤]. النشاط: ضد الكسل يكون فى الانسان و الدابه( همان جا).