الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٥٤٣ - عوامل رضامندى
فرنهام و آرگايل در توضيح و تبيين بيشتر اين مسئله، به چهار دليل اشاره مىكنند. آنها معتقدند كه يك دليل آن، سازگارى فرد با شرايط جديد است كه بر اساس آن، با وضعيت جديد عادت مىكند. لذا تأثير آن از بين مىرود. دليل ديگر آن، مقايسه اجتماعى است و اين بدان جهت است كه هميشه افراد ثروتمندتر وجود دارند و افراد، خود را با افراد بالاتر، مقايسه مىكنند. لذا همچنان ناراضى باقى مىمانند. دليل سوم آن، جايگزينها ست كه بر اساس آن، هر چه افراد كالاهاى بىفايده بيشترى داشته باشند، چيزهاى ديگرى مانند دوستى و آزادى، بسيار ارزشمندتر به نظر مىرسند. دليل چهارم، نگرانى است كه بر اساس آن، افزايش درآمد موجب تغيير كانون توجّه فرد از موضوعهاى پولى به امورى (مانند پيشرفت فردى) مىشود كه كمتر قابل كنترل هستند. لذا از آن جهت نارضايتى افزايش مىيابد.[٢٠٠٢]
همچنين اين محقّقان با طرح اين پرسش كه «چه رابطهاى بين درآمد و خوشحالى وجود دارد؟» بيان داشتند كه پژوهشهاى بسيارى در مقياس بزرگ انجام شده كه در آنها درآمد و ميزان خوشحالى و رضايتمندى اندازهگيرى شده است. در اغلب اين بررسىها همبستگى مثبت و مهمى در حدود پانزده درصد تا بيست درصد به دست آمده است. برادبرن در پژوهش خود مشاهده كرد كه تأثير مثبت درآمد بيشتر از آثار منفى آن است. دينر و همكاران، گروهى از مردم آمريكا را دو بار به فاصله ده سال، مورد مطالعه قرار دادند. نتايج هر دو دوره نشان داد كه ارتباط بسيار نيرومندى بين درآمد و رفاه براى اقشار فقير وجود دارد و براى درآمدهاى بالاتر، سطح ثابت و براى گروه بسيار ثروتمند، افزايش نهايى نشان مىدهد. با اين وجود، اين محقّقان بيان مىدارند كه دو گروه هستند كه با اين روابط همخوانى ندارند: تهىدستان راضى و ثروتمندان ناراضى و بدبخت؛ امّا جالب اين كه اين محقّقان از وجود پديده دوم تعجّب نمىكنند و آن را ناشى از روابط ضعيف ميان پول و خوشبختى مىدانند و نشان دهنده اين كه منابع مهمترى براى خوشبختى نيز وجود دارد؛ امّا در باره گروه اوّل، از وضعيت آنان به عنوان «پارادوكس رضايتمندى» ياد مىكنند و بر اساس نظر اولسون و شوبر،[٢٠٠٣] آن را به سازگارى و درماندگى آموخته شده مربوط مىدانند كه در اثر طولانى شدن تجربه ناتوانى در كنترل سرنوشت خود به وجود آمده است![٢٠٠٤]
آلان كار در كتاب روانشناسى مثبت مىگويد: تحقيقات نشان داده كه كشورهاى توسعه يافته و خيلى ثروتمند، اندكى شادتر (امّا نه خيلى شادتر) از مردمى هستند كه درآمد متوسط دارند. اين مسئله شايد از آن جا ناشى مىشود كه آنها خود را افرادى مىبينند كه زندگىشان بهتر از هر كس
[٢٠٠٢]. فرنهام و آرگايل، ١٣٨٤، ص ٣٤٧.
[٢٠٠٣].Olson Schober .
[٢٠٠٤]. همان، ص ٣٤٨.