الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٤٦ - يك واژه حِرمان
همان گونه كه پيشتر گذشت، امكان وصيت براى پس از مرگ، يكى از نعمتهاى خداوند متعال است و كسى كه فاقد آن باشد، محروم واقعى است.
در موردى ديگر، ايشان «فقدان رفق و مدارا در روابط اجتماعى» را به عنوان محروميت معرفى كرده است:
مَن حُرِمَ الرِّفْقَ فَقد حُرِمَ الخَيرَ كلَّهُ.[١٢٧٢]
هر كه از نرمخويى (مدارا) محروم باشد، از همه خوبىها محروم است.
روابط با ديگران مىتواند بركات فراوانى داشته باشد و رِفق، از عوامل موفّقيت در آن است. از اين رو، كسى كه رفق نداشته باشد، از بركات آن نيز محروم مىشود.
و سرانجام در موردى جالبتر، به مسئله «مصيبت» اشاره شده كه موضوع اصلى بحث ماست. ما ورود مصيبت را نشانه محروميت مىدانيم؛ امّا بر اساس روايات، محروم كسى است كه از پاداش صبر بر مصيبت، محروم باشد. خواهيم گفت كه يكى از فلسفههاى سختىهاى زندگى، زمينهسازى براى كسب پاداش است. مصيبتزدهاى كه پاداش آن را نصيب خود كند، محروم نيست. امام حسين (ع) نقل مىكند كه پس از رحلت پيامبر خدا (ص) زمانى كه وقت تعزيت فرا رسيد، فردى كه صدايش را مىشنيدند، ولى خودش را نمىديدند، آمد و چنين گفت:
السَّلامُ عَلَيكم ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَكاتُهُ (كلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ)، إنَّ فِى اللهِ عَزاءً مِن كلِّ مُصيبَةٍ، وخَلَفا مِن كلِّ هالِك، ودَرَكا مِن كلِّ ما فاتَ، فَبِاللّه فَثِقوا، وإياهُ فَارجوا، فَإِنَّ المُصابَ مَن حُرِمَ الثَّوابَ، وَالسَّلامُ عَلَيكم ورَحمَةُ اللّهِ.[١٢٧٣]
سلام و رحمت و بركات خدا بر شما باد! (هر جانى، مرگ را مىچشد). خدا را براى هر مصيبتى، تسليتى است و براى هر درگذشتهاى، جانشينى و براى هر از دست رفتهاى، تداركى. پس به خدا اعتماد كنيد و به اميد او باشيد كه مصيبتديده [ى واقعى]، كسى است كه از پاداش، محروم بمانَد. و سلام و رحمت خداوند بر شما باد!
اين نشان مىدهد كه صِرف مصيبت، محروميت نيست؛ بلكه از دست دادن پاداش آن، محروميت است.
در روايتى ديگر آمده كه امام صادق (ع) در تبيين مصيبت واقعى، به اسحاق بن عمّار مىفرمايد:
لا تَعُدَّنَّ مُصيبَةً اعطِيتَ عَلَيها الصَّبرَ، و استَوجَبتَ عَلَيها مِنَ اللهِ عَزَّ و جلَّ الثَّوابَ، إنَّما
المُصيبَةُ الّتى يحرَمُ صاحِبُها أجرَها و ثَوابَها إذا لَم يصبِرْ عِندَ نُزولِها.[١٢٧٤]
[١٢٧٢]. تحف العقول، ح ٤٩.
[١٢٧٣]. المعجم الكبير، ج ٣، ص ١٢٩، ش ٢٨٩٠؛ الأمالى، صدوق، ص ٣٤٨، ح ٤٢١؛ روضة الواعظين، ص ٨٢؛ بحار الأنوار، ج ٢٢، ص ٥٠٤، ح ٤.
[١٢٧٤]. الكافى، ج ٣، ص ٢٢٤، ح ٧؛ مسكن الفؤاد، ص ٥٧، تحف العقول، ص ٣٧٥؛ بحار الأنوار، ج ٨٢، ص ٩٠، ح ٤٣.