الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٤٥ - پيامد دل بستگى به دنيا
[دنيا] سرايى است به بلا آميخته و به نيرنگ، شناخته شده. احوال آن ناپايدار است و ساكنان آن، ايمن نيستند. احوالش گوناگون و حالاتش گذرنده است ....
و در كلام ديگرى مىفرمايد:
إنَّ الدُّنيا سَريعَةُ التَّحَوُّلِ، كثيرَةُ التَّنَقُّلِ ... فَأَحوالُها تَتَنَزَّلُ ونَعيمُها يتَبَدَّلُ ورَخاؤُها يتَنَقَّصُ ولَذّاتُها تَتَنَغَّصُ.[٨٦٢]
حقيقتاً دنيا تحوّلى شتابان و انتقالى فراوان دارد ... احوال آن، تنزّل مىيابد و نعمتهاى آن، تبديل مىشود و خوشايند آن ناقص است و لذّتهاى آن، به اندوه مىگرايد.
امام صادق (ع) نيز در وصف اين دنيا مىفرمايد: اين دنيا، اگرچه با خرّمىهايش لذّت مىبخشد و با زرق و برقش مىفريبد، امّا فرجامى جز فرجام بهار ندارد كه سرسبزى آن، دلنشين است؛ ليكن در پايان عمر بهار، آن همه خرّمى مىخشكد. آن كه دلسوز خويش است و وظايف و حقوق خويشتن را مىشناسد، بايد به دنيا چونان كسى بنگرد كه خداپسندانه مىانديشد و از بدفرجامىخويش بترسد؛ زيرا اين دنيا، مردمانى را فريفت و در حالى از دنيا جدا شدند كه در اوج سرخوشى از دنيا و شادمانى نسبت به آن بودند، شبهنگام كه خفته بودند يا روزهنگام كه سرگرم بازى [و تفريح [بودند، اجلهايشان، ناگاه به سراغشان آمد ....[٨٦٣]
در ادبيات دين از اين گونه مطالب، فراوان است. اينها حقايق دنيا هستند. بخشى از متون دينى، بيانگر ماهيت ناپايدار دنيا هستند. اگر دنيا ناپايدار است، شايسته نيست كه انسان به آن دل ببندد.
پيامد دلبستگى به دنيا
دل بستن به دنياى ناپايدار، به دليل كش و قوسهاى فراوانش، به شدّت، انسان را بالا و پايين مىبرد و آرامش زندگى را بر هم مىزند. گاهى نگرانى از فرداى نامعلوم، انسان را دچار «اضطراب» مىكند، گاهى گرفتارى وارد شده، انسان را «اندوهگين» مىسازد و گاهى گذشته ناموفّق، انسان را به «حسرت و افسوس» مىافكند. دلبسته دنيا، آرزوها و انتظارات فراوانى از دنيا دارد؛ ولى چون دنيا ناپايدار و در حال دگرگونى است، نمىتواند به آرزوها و انتظارات وى پاسخ مثبت دهد. لذا يا نگران آينده تلخى است كه از آن گريزان است و يا اندوهگين بلايى است كه انتظار آن را نداشته است و يا افسوس گذشتهاى را مىخورد كه طبق انتظارات و خواستههايش
[٨٦٢]. غرر الحكم، ح ٢٣٢٥؛ عيون الحكم والمواعظ، ص ١٤٧.
[٨٦٣]. امام صادق( ع): إنَّ هذِهِ الدُّنيا وإن أمتَعَت بِبَهجَتِها وغَرَّت بِزِبرِجِها، فَإِنَّ آخِرَها لا يعدو أن يكونَ كآخِرِ الرَّبيعِ الَّذى يروقُ بِخُضرَتِهِ ثُمَّ يهيجُ عِندَ انتِهاءِ مُدَّتِهِ. وعَلى مَن نَصَحَ لِنَفسِهِ وعَرَفَ حَقَّ ما عَلَيهِ ولَهُ، أن ينظُرَ إلَيها نَظَرَ مَن عَقَلَ عَن رَبِّهِ جَلَّ وعَلا، وحَذَرَ سوءَ مُنقَلَبِهِ؛ فَإِنَّ هذِهِ الدُّنيا قَد خَدَعَت قَوما فارَقوها أسَرَّ ما كانوا إلَيها، وأكثَرَ ما كانُوا اغتِباطا بِها، طَرَقَتهُم آجالُهُم بَياتا وهُم نائِمونَ، أو ضُحىً وهُم يلعَبونَ ...( بحار الأنوار، ج ٩٤، ص ٢٧٢، ح ١، به نقل از: مهج الدعوات، ص ٢٢٢).