الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ١١٤ - چهار توحيد در اطاعت
خداوند بندگان را به كمتر از آنچه در توانشان است، تكليف نفرموده: در شبانه روز، فقط پنج نماز تكليف كرده و در هر دويست درهم، پنج درهم تكليفشان نموده و در يك سال، روزه سى روز را به آنان تكليف نموده و يك بار حج] در تمام عمر [تكليفشان نموده، با اين كه آنان توانايى بيش از اين را دارند؛ ولى همانا آنان را به كمتر از توانشان تكليف نمود.
مردم به هر آنچه راحت باشد، علاقه دارند و از آن راضى خواهند بود و از هر آنچه سخت باشد، گريزان و ناراضى خواهند بود. به نظر مىرسد آنچه در اين ميان مشكلزاست، ماهيت دين نيست؛ ناآگاهى از حقيقت دين و داشتن تصويرى نادرست از آن است كه بايد اصلاح شود.
چهار. توحيد در اطاعت
يكى از ابعاد توحيد، توحيد در اطاعت است كه عبارت است از: يگانهپرستى در فرمانبَرى خدا، بدين معنا كه انسان، از هيچ كس جز خداوند متعال و كسانى كه او معين كرده است، حقّ اطاعت ندارد و پيروى از فرمان غير خدا، در صورتى كه بر خلاف فرمان او باشد، شرك شمرده مىشود، هرچند فرمانروا، نفسِ انسان باشد كه خداوند، از آن به «معبود» ياد كرده است، در آن جا كه در قرآن فرموده است: (أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ).[٤٤٧]
توحيد در طاعت، لازمه توحيد در تشريع و قانونگذارى است؛ زيرا اگر قانونگذارى، منحصر به خداست، خواه ناخواه اطاعت از غير او، در صورتى كه فرمانش مخالف فرمان خدا باشد، به معناى شريك قرار دادن براى خدا در قانونگذارى است. بنا بر اين، اجتناب از فرمانبرى هوسهاى نامشروع و نيز زورمداران- كه در فرهنگ قرآن، از آنها با عنوان «طاغوت» ياد مىشود-، بلكه پرهيز از پيروى هر چيز و هر كس كه انسان را به انجام دادن كارى بر خلاف فرمان خداوند متعال دعوت كند، براى رسيدن به اين مرتبه از توحيد، ضرورى است. در يك جمله مىتوان گفت گناه و نافرمانى از خدا، در واقع، شرك در طاعت است و تنها كسانى كه مطلقاً از گناه اجتناب مىكنند، مشرك به اين معنا نيستند، چنان كه امام صادق (ع) در تفسير آيه شريف (وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ؛[٤٤٨] بيشترشان به خدا ايمان نمىآورند؛ بلكه شرك مىورزند) مىفرمايد:
شِركُ طاعَةٍ ولَيسَ شِركَ عِبادَةٍ.[٤٤٩]
مقصود، شرك در اطاعت است، نه شرك در عبادت.
[٤٤٧]. سوره جاثيه، آيه ٢٣.
[٤٤٨]. سوره يوسف، آيه ١٠٦.
[٤٤٩]. الكافى، ج ٢، ص ٣٩٧، ح ٤؛ تفسير القمّى، ج ١، ص ٣٥٨؛ بحار الأنوار، ج ٩، ص ٢١٤، ح ٩٣.