الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٥٦٦ - برنامه مبتنى بر نعمت شمارى
در مطالعه ديگرى كه توسط پارك و پترسون در سال ٢٠٠٥ م، انجام شد، نتايج، نشان از اين داشت كه نشاط، شكرگزارى، اميد و عشق (دوستى)، با خشنودى بيشتر از زندگى ارتباط داشتند. اين يافته در مطالعات طولى هم ديده شده است.[٢١٣٠]
در پژوهشى ديگر، بين توانمندىها و كار، دوست داشتن ديگران، و بازى و تفريح ارتباطاتى پيدا شد. همچنين پترسون و همكاران وى در مطالعاتى به بررسى اثرات توانمندىها بر بحرانهاى پيشين زندگى پرداختند (از جمله اين بحرانها حادثه يازدهم سپتامبر ٢٠٠١ بوده است).[٢١٣١]
به هر روى، اين مطالعات، همگى نشان مىدهند كه شناسايى توانمندىهاى ذاتى افراد مىتواند سرنخهايى از خشنودى يا عدم خشنودى آنان از زندگى به دست دهد.
اين يافتهها، محقّقان را به انديشه استفاده بهتر و بيشتر از توانمندىها در كسب خشنودى بهتر از زندگى و شادكامى و داشتن معنا در زندگى فرو بُرد، به گونهاى كه پترسون و سليگمن و همكاران او سرانجام در اين زمينه، مداخلهاى را تدوين كردند و در پژوهشهاى خود به كار بردند. نتايج به دست آمده، از اثربخشى اين مداخله، حكايت داشت از همين رو، در بسته «آموزش روانشناسى مثبتگرا» مداخلهاى با عنوان «استفاده از توانمندىها به شكلهاى تازه» تدوين شد[٢١٣٢] كه در بحث «زندگى كامل» به آن اشاره خواهيم كرد.
برنامه مبتنى بر نعمتشمارى
از جمله مداخلههاى ديگرى كه براى افزايش شادكامى و خشنودى از زندگى به كار بسته شد، «نعمتشمارى»[٢١٣٣] است. اين مداخله كه به «سه چيز خوب در زندگى»[٢١٣٤] هم معروف است، بر اين فرض مبتنى است كه نعمتشمارى، هم به وجود معنا در زندگى كمك مىكند و هم عواطف و هيجانهاى مثبت را افزايش مىدهد و در نتيجه، به رضايت بيشتر از زندگى مىانجامد.[٢١٣٥]
بر اساس تحقيقات لوبوميرسكى و همكاران وى، افرادى كه به مدّت شش هفته و هر هفته سه بار به شمارش نعمتهاى خود پرداخته بودند، در پايان هفته ششم، شادمانتر از كسانى بودند كه به اين اقدام دست نزده بودند.[٢١٣٦] محقّقان در مقاله ديگرى در توجيه اين كه چرا «نعمتشمارى به
[٢١٣٠]. پترسون، ٢٠٠٦؛ به نقل از براتى، ١٣٨٨.
[٢١٣١].Peterson .,Seligman (٤٠٠٢ ).
[٢١٣٢]. براتى، ١٣٨٨، ص ٨١.
[٢١٣٣].counting blessings .
[٢١٣٤].three good things in life .
[٢١٣٥]. سليگمن، استين و پترسون، ٢٠٠٥؛ به نقل از براتى، ١٣٨٨.
[٢١٣٦]. لوبوميرسكى، كينگ و دينر، ٢٠٠٥؛ به نقل از براتى، ١٣٨٨.