الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٠٥ - پايدارى و ناپايدارى
لِيكُن زُهدُكَ فيما ينفَدُ ويزولُ، فَإنَّهُ لا يبقى لَكَ ولا تَبقى لَهُ.[٧٢٧]
بايد بىرغبتى تو در چيزى باشد كه نابود مىشود و از بين مىرود؛ چرا كه نه آن براى تو مىماند و نه تو براى آن مىمانى.
و در بيانى ديگر، با اشاره به نقش محورى يقين و وابستگى زهد به آن مىفرمايد:
زُهدُ المَرءِ فيما يفنى عَلى قَدرِ يقينِهِ بِما يبقى.[٧٢٨]
بىرغبتى انسان در آنچه نابود مىشود، به اندازه يقين او به آن چيزى است كه باقى مىماند.
به همين جهت، امام على (ع) با اشاره به همين بُعد از دنيا، زهد و رويگردانى از خانه نابودشدنى را ثمره شناخت مىداند[٧٢٩] و بر اين باور است كه اگر واقعيتهاى هستى به صورتى صحيح شكل گيرند، جان و همّت انسان از دنياى فانى رويگردان مىشود.[٧٣٠] اين يك اصل است كه اگر اين واقعيتْ مورد توجّه قرار گيرد، به صورت طبيعى، تغيير رغبت شكل مىگيرد. امام على (ع) تصريح مىكند كه:
ينبَغى لِمَن عَلِمَ سُرعَةَ زَوالِ الدُّنيا أن يزهَدَ فيها.[٧٣١]
براى كسى كه سرعت نابودى دنيا را مىداند، شايسته است كه به آن بىرغبت شود.
از اين رو، هر گاه بناست كه مردم به زهد دنيا فراخوانده شوند، از وصف فانى شدن و ناپايدارى براى دنيا استفاده مىشود و در حقيقت، با اين كار، آنان را به اين بُعد از واقعيت دنيا آگاه مىسازند. در موعظه خداوند متعال به حضرت عيسى (ع)، از دنيا با دو صفت فانى و منقطع ياد شده است:
يا عيسَى، ازهَد فِى الفانِى المُنقَطِعِ.[٧٣٢]
اى عيسى! در نابود شونده بىتداوم، بىرغبت باش.
امير مؤمنان على (ع) در كلامى، به زيبايى، دو نكته مهم را مطرح مىنمايد: يكى اين كه رغبت بايد در امر پايدار و زهد در امر ناپايدار باشد؛ و ديگرى اين كه تحقّق امر پايدار، بسته به بىرغبتى به امر ناپايدار است و اين به معناى تقابل اين دو با يكديگر است:
[٧٢٧]. غرر الحكم، ح ٧٣٨٠؛ عيون الحكم و المواعظ، ص ٤٠٥، ح ٦٨٥٨.
[٧٢٨]. غرر الحكم، ح ٥٤٨٨؛ عيون الحكم و المواعظ، ص ٢٧٧، ح ٥٠٤٠.
[٧٢٩]. امام على( ع): ثَمَرَة المَعرِفَة العُزوفُ عَن دارِ الفَناءِ( غرر الحكم، ح ٤٦٥١).
[٧٣٠]. امام على( ع): مَن صَحَّت مَعرِفَتُهُ، انصَرَفَت عَنِ العالَمِ الفانى نَفسُهُ وهِمَّتُهُ( همان، ح ٩١٤٢). نكته: هر چند در اين حديث و حديث پيشين، معرفت به صورت مطلق آمده، ولى وقتى از دنيا با وصف فانى بودن ياد شده، معلوم مىگردد كه مراد از اين معرفت، شناخت ناپايدارىِ دنياست.
[٧٣١]. همان، ح ١٠٩٣٣؛ عيون الحكم و المواعظ، ص ٥٤٩، ح ١٠١٣٠.
[٧٣٢]. الكافى، ج ٨، ص ١٣١- ص ١٣٤، ح ١٠٣؛ الأمالى، صدوق، ص ٦٠٩، ح ٨٤١؛ بحار الأنوار، ج ١٤، ص ٢٩٢، ح ١٤.