الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٧٦ - تعريف دوم
قاضى عبد الجبّارِ معتزلى نيز پس از اين كه عدل را به «كامل دادن حقّ ديگرى، و كامل گرفتن حق از او» معنا مىكند و مىگويد:
ما هر گاه خداى متعال را به عدالت و حكمتْ توصيف مىكنيم، مقصود، اين است كه او كار قبيح انجام نمىدهد و يا آن را اختيار نمىكند و كارى نمىكند كه مخل باشد به آنچه بر او واجب است، و نيز همه كارهايش خوب است. جبرگرايان، با ما در اين مسئله، مخالفاند و به خداوند متعال، هر قبيحى را نسبت مىدهند.[٢٩٣]
بر اساس اين تعريف، «عدل» و «ظلم»، به معناى عام، شامل همه صفات فعل خداوند (اعم از صفات جمال و جلال) خواهند بود و در عرض ديگر صفات قرار نمىگيرند. از اين رو، فضلِ خداوند نيز در چارچوب عدل او (به مفهوم عام) قرار دارد، بدين معنا كه خداوند متعال، بى جهت و به گزاف، كسى را مشمول فضل خود قرار نمىدهد و تنها افرادى كه شايستگى لازم را داشته باشند، مشمول فضل او قرار مىگيرند و اين، يكى از مهمترين و برجستهترين ويژگىهاى عدل خداوند است.
تعريف دوم
تعريف ديگرى كه براى عدل خداوند شده، «رعايت حقوق و دادن هر حقّى به صاحب حق»، در مقابل ظلم به معناى «تجاوز به حقوق ديگران» است.
شيخ مفيد در تبيين عدل خداوند مىگويد:
[عدل،] مجازات عمل به اندازه استحقاق است، و ستم، جلوگيرى از حقوق. خداوندِ والا، دادگر و بزرگوار و بخشنده و بافضل و مهربان است و ضامن جزا دادن به خاطر كردارها و عوض دادن به خاطر درد و رنجهاى ابتدايى [كه محصول گناه نيستند،] است و پس از آن، وعده تفضّل زيادترى از جانب خود داده است.[٢٩٤]
بديهى است كه تعريف نخست، عام و اين تعريف، خاص است. در واقع، اين معنا، مصداقى از مصاديق عدل به معناى اوّل است. البتّه در مباحث عدل خداوند، عمدتاً همين معناى دوم، مقصود است كه بر اساس آن، عدل، در عرض ديگر صفات خداوند متعال قرار مىگيرد و فضل او، چيزى جدا از عدل اوست. بنا بر اين، احاديثى كه آثار عدل خداوند را از آثار فضل او تفكيك مىكنند،[٢٩٥] ناظر به اين معنا هستند.[٢٩٦]
[٢٩٣]. شرح الاصول الخمسة، ص ٢٠٣.
[٢٩٤]. تصحيح الاعتقاد، ص ١٠٣.
[٢٩٥]. ر. ك: دانشنامه عقايد اسلامى، ج ٧، ص ٢٠٥( پروردگارا! با فضلت با ما رفتار كن، نه با عدلت).
[٢٩٦]. همان، ج ٨، ص ٨- ١٠.