الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٢٥ - باور صحيح تفكّر «خدااسنادى»
استفاده مىشود- و اختيار ما نه به دست خود ماست و نه به دست هيچ يك از اين اسباب ظاهرى؛ بلكه حقيقت ولايت، تنها از آنِ خداست و خداى تعالى سرنوشتى حتمى از خير و شر براى همه تعيين نموده، و با اين كه مىدانيم قبل از ما سرنوشتمان معلوم و معين شده، چرا اوامر او را امتثال ننموده، در احياى امر او و جهاد در راه او سعى نكنيم؟!
خداى تعالى هم مشيت خود را اجرا مىكند و ما را به پيروزى مىرساند و يا شكست مىدهد و اين به عالم ما مربوط نيست؛ زيرا وظيفه بنده، بندگى و ترك تدبير و امتثال امر است، و اينها همه در توكّل خلاصه مىشوند.
از همين جا معلوم مىشود كه عبارت (وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ) گفتارى مستانف و تازه و غير مربوط به ما قبل نيست؛ بلكه جملهاى است معطوف به ما قبل و متمّم آن، و معناى آن و ما قبلش اين است كه ولايت و اختيار امر ما با خداست، و ما به او ايمان داريم، و لازمه اين ايمان، اين است كه بر او توكّل كنيم و امر خود را به او واگذار نماييم، بدون اين كه در دل، حسنه و موفّقيت در جنگ را بر مصيبت و شكست خوردن ترجيح دهيم و آن را اختيار كنيم. بنا بر اين، اگر خداوند، حسنه را روزى ما كرد، منّتى بر ما نهاده، و اگر مصيبت را اختيار كرد، مشيت و اختيارش بدان تعلّق گرفته، و ملامت و سرزنشى بر ما نيست، و خود ما هم هيچ ناراحت و اندوهگين نمىشويم.
و چگونه غير اين باشيم، و حال آن كه خودش فرموده: (ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ) و: (ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ) و: (ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا) و: (وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ) و: (فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُ).
و اين آيات، به طورى كه ملاحظه مىكنيد، همه متضمّن اصول اين حقيقت اند و آن، حقيقت ولايت خداى سبحان است، و اين كه احدى غير از خدا هيچ گونه ولايت و اختيارى ندارد. آرى. اگر انسان به راستى به اين حقيقتْ ايمان داشته باشد و مقام پروردگار خود را بشناسد، قهراً بر پروردگار خود توكّل مىجويد، و حقيقت مشيت و اختيار را به او واگذار مىكند، و ديگر به رسيدن به حسنه، خوشحال و در برابر مصيبت، اندوهناك نمىگردد.
همچنين نسبت به آنچه كه به دشمنِ انسان مىرسد، نبايد خوشحال و بدحال گردد، و اين از نادانى و جهل به مقام پروردگار است كه وقتى دشمن انسان، موفّقيتى به دست مىآورد، ناراحت شود، و وقتى او گرفتار مىگردد، وى خوشحال شود؛ زيرا دشمن او هم از خود اختيارى ندارد.[٨٠٧]
[٨٠٧]. ترجمه تفسير الميزان، ج ٩، ص ٤١١.