الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ١٧٦ - دو نقش «خدامالكى» در صبر
گفت و اشعث در جواب، استرجاع كرد. اميرمؤمنان (ع) فرمود: «آيا مىدانى تأويل آن چيست؟». اشعث گفت: نه! شما اوج و منتهاى دانشى. امام (ع) فرمود: «اين كه مىگويى: ما از خداييم، اقرار توست به مالكيت خدا و اين كه مىگويى: ما به سوى او باز مىگرديم، اقرار توست به فانى شدن».[٦٤١]
ريشه نابردبارى در ناخوشايندها، احساس مالكيت است. وقتى انسان، احساس مالكيت داشته باشد، از دست دادن برايش سخت و ناگوار خواهد بود؛ امّا وقتى بدانيم كه مالكيت از آنِ خداوند متعال است، نبود چيزى، سخت نخواهد بود.
به تصريح مرحوم علّامه طباطبايى، آيه (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) علّت واقعى واجب بودن صبر بر آدمى را بيان مىكند، و آن اين است كه ما مِلك خداييم و مالك، حق دارد هر گونه تصرّفى در ملك خود بكند. در حقيقت، صبر در برابر گرفتارىها نتيجه ايمان به مالكيت مطلق خداوند بر تمام هستى است. مصيبت، عبارت است از هر واقعهاى كه آدمى با آن رو به رو شود، چه خير و چه شر، و لكن جز در وقايع مكروه و ناراحت كننده، استعمال نمىشود، و معلوم است كه مراد به گفتن (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ)، صرف تلفّظ به اين الفاظ و بدون توجّه به معناى آن نيست و حتّى با گفتن و صرف توجّه به معنا هم نيست؛ بلكه بايد به حقيقتِ معنايش ايمان داشت؛ به اين كه آدمى مملوك خداست و مالكيت خدا به حقيقتِ مِلك است، و اين كه دوباره بازگشتش به سوى مالكش است. اين جاست كه بهترين صبر تحقّق پيدا مىكند؛ آن صبرى كه ريشه و منشأ هر جَزَع و تأسّفى را در دل مىسوزاند و قطع مىكند، و چرك غفلت را از صفحه دل مىشويد.
مرحوم علّامه طباطبايى در توضيح اين امر مىفرمايد كه وجود انسان و تمامى موجوداتى كه تابع وجود آدمى هستند، چه قواى او و چه افعالش، همه قائم به ذات خداى عزيزى هستند كه انسان را آفريده و ايجاد كرده. پس قوام ذات آدمى به اوست و همواره محتاج او، در همه احوالش نيازمند به اوست، و در حدوث و بقايش، مستقل از او نيست. چون چنين است، ربّ او و مالك او هر گونه تصرّفى كه بخواهد در او مىكند و خود او هيچگونه اختيار و مالكيتى ندارد و به هيچ وجه، مستقل از مالك خود نيست؛ مالك حقيقى وجودش و قوايش و افعالش.
[٦٤١]. الكافى عن صالح بن أبى حماد رفعه: جاءَ أميرُ المُؤمنينَ( ع) إلى الأشعَثِ بنِ قَيس يعَزِّيهِ، بِأخٍ لَهُ ... فقالَ لَهُ الأشعثُ إنّا للهِ و إنّا إليه راجعون، فقالَ أميرُ المُؤمنين( ع) له: أ تَدرِى ما تَأوِيلُها؟! فقالَ الأشعَثُ: لا، أنتَ غاية العِلمِ و مُنتَهاهُ، فقالَ لَهُ: أمّا قولُك: إنّا للهِ، فَإقرارٌ مِنك بالمُلك، و أمّا قولُك: و إنّا إلَيهِ راجِعونَ، فإقرارٌ مِنك بِالهلاك( الكافى، ج ٣، ص ٢٦١، ح ٤٠).
در نقل ديگرى نيز چنين آمده است: امام على( ع)- و قد سَمِعَ رَجلًا يقولُ كلِمَة الاستِرجاعِ-: قَولُنا: إنّا للهِ، إقرارٌ لَهُ مِنّا بِالمُلك، و قولُنا: إنّا إلَيهِ راجِعُونَ، إقرارٌ على أنفُسِنا بِالهلاك( بحار الأنوار، ج ٨٢، ص ١٣١، ح ١٣).