الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ١٦٦ - مواجهه غلط تقديرستيزى
بخشى از متون دينى، به بيان اين امر اختصاص دارند. خداوند متعال و معصومان (عليهم السلام) با معرّفى خير و ابعاد گوناگون آن، اطّلاعات لازم در اين باره را ارائه نمودهاند.[٦٠٨] كتاب خير و بركت در قرآن و حديث، به تفصيل روايات اين موضوع را گردآورده و به شيوهاى مناسب طبقهبندى نموده است. همچنين در بخشهاى ديگر روايات نيز به تناسب هر موضوعى، ابعاد مختلف خير بودن قضاهاى تكوينى و تشريعى خداوند متعال بيان شده است. به جهت دامنهدار بودن اين مباحث، از وارد شدن به آنها در اين جا خوددارى مىكنيم و به منابعش ارجاع مىدهيم.[٦٠٩] آنچه مهم است اين كه قرآن و حديث، دو منبع مهم براى شناخت خيرند. از اين رو، مراجعه به متون دينى مىتواند فرد را براى شناخت خير، كمك نمايد.
ج- تصحيح مواجهه با تقدير
از مسائل مهم در رويارويى كلّى با تقدير، پذيرش يا عدم پذيرش آن است. اين كه انسان چگونه با تقدير خدا روبه رو شود، نقش مهمى در رضامندى و عدم رضامندى دارد كه در ادامه، به اين موضوع مىپردازيم.
مواجهه غلط: تقديرستيزى
مواجهه غلط با تقدير، نپذيرفتن تقدير و ستيزهجويى با آن است. اين ستيزهجويى، به معناى آن است كه فرد، آن را نمىپذيرد و سعى بر آن دارد تا آن را از زندگى خود خارج سازد. با توجّه به آنچه در باره تقدير گذشت، اين اقدام، بىحاصل و بىثمر است. امير مؤمنان (ع) نقل مىكند كه خداوند متعال به حضرت داوود (ع) چنين وحى كرد:
يا داودُ! تُريدُ وأُريدُ ولا يَكونُ إلّا ما أُريدُ، فَإن أسلَمتَ لَمّا أُريدُ أعطَيتُكَ ما تُريدُ، وإن لَم تُسلِم لِما أُريدُ أتعَبتُكَ فيما تُريدُ، ثُمَّ لا يَكونُ إلّا ما أُريدُ.[٦١٠]
اى داوود! تو اراده مىكنى و من هم اراده مىكنم، و فقط آنچه من مىخواهم مىشود. پس اگر تو نسبت به آنچه من خواستم، تسليم شدى، آنچه را هم تو مىخواهى، به تو مىبخشم، و اگر نسبت به آنچه من خواستم، تسليم نشدى، تو را در آنچه مىخواهى، به رنج مىاندازم و سرانجام، باز آنچه من مىخواهم مىشود.
اين نشان مىدهد كه مخالفت و ستيز با تقدير، بىفايده است و نتيجهاى جز ناكامى ندارد. طبيعى است در چنين فضايى نمىتوان انتظار رضامندى داشت.
[٦٠٨]. بررسى اين موضوع، خود بحث مستقلى است كه مىتواند دستِكم، موضوع پاياننامه كارشناسى ارشد باشد.
[٦٠٩]. ر. ك: خير و بركت از نگاه قرآن و حديث، بخش اول: خير.
[٦١٠]. التوحيد، ص ٣٣٧.