الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٠ - دو متفكّران اسلامى
ارسطو (٣٨٤- ٣٢٢ ق. م) كاملترين و عالىترين غايت را سعادت مىداند و معتقد است كه هر آنچه را كه پايينتر از آن باشد بايد عوامل و وسائط سعادت ناميد، نه خود سعادت. سپس وى از «فعاليت نفس بر وفق فضيلت» يا «نفس توأم با عالىترين و كاملترين فضايل» به عنوان آن امر خيرى كه غايت نهايى است، ياد مىكند.
زنون (٣٤٠- ٢٧٠ ق. م) خود را پيرو سقراط معرفى مىكند و همانند وى فضيلت را غايت نهايى زندگى برمىشمرد؛ امّا با وى در تعريف فضيلت، اختلاف دارد و آن را به «موافقت فعل انسان با قانون طبيعت، يا موافقت اراده انسانى با اراده الهى» تعريف مىكند و بر همين اساس، به ارزشگذارى نيز اقدام مىكند و معتقد است آنچه موافق طبيعت است، ارزشمند است و آنچه مخالف آن است، بىارزش، و آنچه نه موافق است و نه مخالف، خنثاست.
در همان زمان، اپيكور (٣٤٠- ٢٧٠ ق. م) همانند كورنائيان بر اين باور بود كه لذّت، غايت نهايى زندگى است و هر موجودى در جستجوى لذّت است و خوشبختى در آن نهفته است. وى معتقد بود كه لذّت، نخستين خير است كه ذاتى انسان و همزاد اوست و با توجّه به آن، هر انتخاب و اجتنابى صورت مىپذيرد. البته لذّت در نظر وى بيشتر عبارت است از: فقدان درد و رنج تا كاميابى مثبت كه به طور برجسته در آرامش نفس يافت مىشود. همچنين معنايى عام دارد و فراتر از لذّتهاى حسّى زودگذر است و لذّتى را شامل مىشود كه در سراسر يك عمر دوام دارد. وى با تصريح بر اين كه لذّت، يك خير اصيل است، تأكيد مىكند كه مرادش، لذّتجويى افراد هرزه و شهوتران نيست؛ بلكه مقصودش رهايى بدن از درد و رنج، و آزادى نفس از تشويش و اضطراب است.[٥٤]
دو. متفكّران اسلامى
متفكران اسلامى نيز به اين بحث پرداختهاند. شايد بتوان اين انديشهوران را به دو گروه تقسيم نمود. متفكّرانى مانند: فارابى، ابن سينا، سهروردى، اخوان الصفا و ملّا صدرا، در شمار معتقدان به تفسير «غايت غالب» بهشمار مىآيند كه سعادت را فقط در اتّصال به عقل فعّال و استغراق در شهود عالم ملكوت مىدانند و هر چيز ديگرى، تنها در صورت كمك به اين حالت، در شمار مطلوبات آدمى قرار مىگيرد. در مقابل، متفكّرانى مانند: خواجه نصير طوسى، ابن مُسكويه، محمّدمهدى نراقى و ملّا احمد نراقى، مدافع تفسير «غالب جامع» از سعادت اند و معتقدند كه سعادت، مؤلّفههاى مختلف دارد و هر كدام، ارزش استقلالى دارند، به گونهاى كه فقدان يكى، به سعادت آسيب مىرساند.[٥٥]
[٥٤]. فتحعلى، محمود، ١٣٧٤،« سعادت در فلسفه اخلاق»، مجلّه معرفت، شماره ١٥، ص ٤٠.
[٥٥]. علىمحمّدى، كاظم، ١٣٨٨، شادكامى و ساخت آزمون آن از ديدگاه اسلام، پاياننامه كارشناسى ارشد، چاپ نشده، قم: مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمينى، ص ٧٠.