الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٤٤٩ - زيان هاى دنيوى
آن حال دست مىكشيدند و توبه مىكردند و از روى راستى و درستى و صفا و اعتراف به گناه خويش به درگاه خداى- جل ذكره- پناه مىبردند، خداوند از همه گناهانشان چشمپوشى مىكرد، و از هر لغزشى كه از آنها سر زده بود، در مىگذشت و هر نعمتى كه به آنها اكرام كرده بود، بدانها باز مىگرداند و هر نوع صلاح كارشان و هم چنين هر نعمتى را كه از ايشان گرفته بود و بر ايشان تباه ساخته بود، بر ايشان باز مىگرداند.
نزول بلا و مصيبت، از ديگر آثار دنيوى گناه است. انسان گنهكار، آماج بلاهاى خدا نيز قرار مىگيرد.[١٦٠٨] خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد:
(مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ وَ لا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً* وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ نَقِيراً.[١٦٠٩] هر كس كه داراى عمل بد باشد، كيفر داده مىشود و كسى را جز خدا ولى و ياور نخواهد يافت. و هر كس كه كارهاى خوب و عمل صالح انجام بدهد، خواه مرد و خواه زن و داراى ايمان باشد، پس آنان داخل در بهشت مىشوند و كمترين ستمى به آنان نخواهد شد).
امام رضا (ع) در همين باره تأكيد مىكند كه:
كلَّما أحدَثَ العِبادُ مِن الذُّنوبِ ما لَم يكونوا يعمَلُونَ أحدَثَ اللّهُ لَهُم مِن البَلاءِ ما لَم يكونُوا يعرِفُونَ.[١٦١٠]
هر گاه بندگان، مرتكب گناهانى شوند كه پيش از اين انجام نمىدادهاند، خداوند، بلاهايى را بر ايشان پديد مىآورد كه سابقه نداشته است.
از ديگر آثار، ناكامى در امور است. دستيابى به چيزى از راه معصيت، موجب دور شدن و ناكامى مىگردد. امام صادق (ع) مىفرمايد:
كتب رجل إلى الحسين (صلوات الله عليه): عِظنِى بِحَرفَينِ، فَكَتَبَ إلَيه: مَن حاوَلَ أمراً بِمَعصِيَةِ اللهِ كانَ أفوَتَ لِما يَرجو وأسرَعَ لِمَجيئِ ما يَحذَرُ.[١٦١١]
كسى به امام حسين (ع) نوشت: مرا با دو سخن موعظه كن. پس امام (ع) در پاسخ نوشت: «كسى كه كارى را به معصيت خدا [واگذارد و] انجام دهد، آنچه را كه اميد داشت، بيشتر از دست مىدهد و آنچه از آن مىترسيد، زودتر به سرش مىآيد».
[١٦٠٨]. امام على( ع): مَن لَم يَزَل فى مَعصِيَةِ اللهِ ذاقَ وبيلَ نَقِمَتِهِ( تحف العقول، ص ١٦٩).
[١٦٠٩]. سوره نساء، آيه ١٢٣ و ١٢٤.
[١٦١٠]. الكافى، ج ٢، ص ٢٧٥، ح ٢٩.
[١٦١١]. الكافى، ج ٢، ص ٣٧٣، ح ٣؛ تحف العقول، ص ٢٤٨؛ أعلام الدين، ص ٣٣٤.