الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٠ - يك واژه سعادت
چنين به دست مىآيد كه سعادت، تركيبى از خير و سرور و ميمنت است. وى معتقد است كه به همين دليل، به يكى از بهترين گياهان چراگاه، «سُعدان» و به ستارههاى خوشيمن، «سَعد» گفته مىشود. وى اين را معناى اصلى واژه دانسته و معتقد است كه پس از اين، در معناى تقويت و معاونت (هميارى) نيز به كار رفته است، مانند: ساعد (براى بخشى از دست) و مساعدت (براى معاونت).[١١٢]
راغب اصفهانى نيز با همين دو روش، به تعريف اين واژه پرداخته با اين تفاوت كه از «خير» استفاده نموده و همچنين «معاونت» را نيز در معناى آن دخيل مىداند. از اين رو، سعادت را به معناى هميارى امور الهى با انسان براى رسيدن به خير دانسته كه ضدّ شقاوت است و به همين جهت، مساعدت، معناى معاونت مىدهد؛ يعنى معاونت براى كسب آنچه مايه سعادت است و بخشى از دست را نيز بدان جهت ساعد مىگويند كه در انجامدادن كارها مساعدت مىكند. لذا به دو بال پرنده نيز «سعدان» مىگويند، همان گونه كه به آنها «يدان» (دو دست) نيز مىگويند.[١١٣]
هر چند ابن منظور و طُريحى، به صورت صريح، معاونت را در معناى سعادت دخيل ندانستهاند، با اينحال، هنگام بررسى معناى واژههاى «اسعاد و مساعدت» از آن استفاده نمودهاند و اين لغات را به معناى معاونت دانستهاند.[١١٤] همچنين ابن منظور و فيومى، معتقدند كه بخشى از دست را نيز به اين جهت ساعد ناميدهاند كه در انجام دادن كارها معاونت دارد.[١١٥] شايد بر همين اساس است كه عربها، برخى از كارهايى را كه مجراى يمن براى آنها بوده، با مشتقّات اين واژه ناميدهاند كه در اين صورت، هم يمن در آن نهفته است و هم معاونت. از اين واژگان مىتوان به موارد زير اشاره كرد: «سعدان»: براى گياهى پوشيده از خار كه از بهترين چراگاههاى گوسفندان است.[١١٦] «سواعد»: براى مجراى مخ در استخوان؛ مجراى آب به نهر و دريا؛ راههاى خروج آب و
[١١٢]. السعد اصل يدل على خير و سرور خلاف النحس. فالسعد اليمن فى الامر. والسعدان: نبات من افضل المراعى ... وسعود النجم عشرة مثل سعد بلع وسعد الذابح، وسميت سعوداً ليمنها. هذا هو الاصل. ثم قالوا لساعد الانسان ساعد؛ لانه يتقوى به على اموره. و لهذا يقال: ساعده على أمره، اذا عاونه، كأنه ضم ساعده الى ساعده. وقال بعضهم: المساعدة المعاونة فى كل شىء( معجم مقاييس اللغة).
[١١٣]. السعد والسعادة معاونة الامور الإلهية للإنسان على نيل الخير، و يضادّه الشّقاوة ... و الْمُسَاعَدَة: المعاونة فيما يظنّ به سَعَادَة ... السَّاعِدُ: العضو تصوّرا لِمُسَاعَدَتِهَا ... و سمّى جناحا الطائر سَاعِدَينِ كما سمّيا يدين( مفردات الفاظ القرآن).
[١١٤]. و الإِسْعاد: المعونة. و المُساعَدة: المُعاونة. و ساعَدَه مُساعدة و سِعاداً و أَسعده: أَعانه( لسان العرب).
و الإسعاد: الإعانة. و المساعدة: المعاونة( مجمع البحرين).
[١١٥]. و الساعد: مُلْتَقى الزَّنْدَين من لدن المِرْفَق إِلى الرُّسْغ. و الساعِدُ: الأَعلى من الزندين فى بعض اللغات، و الذراع: الأَسفلُ منهما؛ قال الأَزهرى: و الساعد ساعد الذراع، و هو ما بين الزندين و المرفق، سمى ساعداً لمساعدته الكف إِذا بَطَشَت شيئاً أَو تناولته. ابن منظور، پيشين،. و( السَّاعِدُ) مِنَ الْإِنْسَانِ مَا بَينَ الْمَرْفَقِ و الْكفِّ وَ هُوَ مُذَكرٌ سُمِّى( سَاعِداً) لأَنَّهُ( يسَاعِدُ) الْكفَّ فِى بَطْشِهَا وَ عَمَلِهَا و( السَّاعِدُ) هُوَ العَضُدُ و الْجَمْعُ( سَوَاعِدُ) و( سَاعَدَهُ)( مُسَاعَدَة) بِمَعْنَى عَاوَنَهُ( المصباح المنير).
[١١٦]. السعدان: نبت ذو شوك عظيم مثل الحسك من كل الجوانب، و هو من جيد مراعى الإبل تسمن عليه.( مجمع البحرين).