الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ١٧٥ - دو نقش «خدامالكى» در صبر
المالُ مالُ اللهِ عزّ وجلّ جَعَلَهُ وَدائِعَ عِندَ خَلقِهِ، وأمَرَهُم أن يأكلوا مِنهُ قَصداً، ويشرَبوا مِنهُ قَصداً. ويلبَسوا مِنهُ قَصداً وينكحوا مِنهُ قَصداً، ويركبوا مِنهُ قَصداً، ويعودوا بِما سِوى ذلِك عَلى فُقَراءِ المُؤمِنينَ؛ فَمَن تَعَدّى ذلِك كانَ ما أكلَهُ حَراماً وما شَرِبَ مِنهُ حَراماً و ما لَبِسَهُ مِنهُ حَراماً وما نَكحَهُ مِنهُ حَراماً وما رَكبَهُ مِنهُ حَراماً.[٦٣٩]
اموال، از آنِ خداست و آنها را نزد آفريدگان خويش، امانت نهاده است و فرمانشان داده كه از آن، با ميانهروى بخورند و با ميانهروى بنوشند و با ميانهروى بپوشند و با ميانهروى ازدواج كنند و با ميانهروى، بر وسيله نقليه سوار شوند و زيادى آن را به مؤمنان نيازمند ببخشند. هر كه از اين حد (ميانهروى) فراتر رود، آنچه از آنْ مال مىخورد، حرام است و آنچه مىنوشد، حرام و آنچه مىپوشد، حرام و آنچه به وسيله آن مال، ازدواج مىكند، حرام و آنچه سوار مىشود، حرام است.
جمله «اين، مالِ من است»، شايعترين كلامى است كه ما در باره آنچه در اختيار داريم، به كار مىبريم. اين، ناشى از همان تصوّرى است كه نسبت به اموال دنيا داريم. پيامبر (ص) مىفرمايد:
يقولُ العَبدُ: مالى مالى! وإنَّما لَهُ مِن مالِهِ ثَلاثٌ: ما أكلَ فَأَفنى، أو لَبِسَ فَأَبلى، أو أعطى فَاقتَنى، ما سِوى ذلِك فَهُوَ ذاهِبٌ وتارِكهُ لِلنّاسِ.[٦٤٠]
بنده مىگويد: «مال من، مال من است!» و حال آن كه تنها سه چيز از مالش براى اوست: آنچه خورده و از بين برده و يا پوشيده و پاره كرده و يا بخشيده و پايدار ساخته است. هر چيزى جز اين را براى مردم باقى مىگذارد و خودْ مىرود.
بنا بر اين، بهترين كار، اين است كه انسان، مال را امانتى بداند كه بايد به صاحبش برگرداند، و با اين اعتقاد كه از دست رفتن مال را «بازپسگيرى» بداند و گيرنده را مالك اصلى آن بداند، ديگر به خاطر از دست رفتن مال، ناراحت و غمگين نمىشود. زمانى انسان نسبت به مال، غمگين مىگردد كه يا مال او را گرفته باشند و يا امانتى را كه دست او بوده، كسى غير از مالك اصلى، ستانده باشد؛ امّا اگر بدانيم مالك نيستيم، بلكه امانتداريم و در اصل، گيرنده مال، صاحب آن است نه سارق و غاصب، در اين صورت، نسبت به از دست رفتن مال، متأثّر و اندوهگين نمىشويم.
اين همان چيزى است كه در قرآن كريم از آن، اين گونه ياد شده است: (وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ). نكته اساسىاى در عبارت (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) نهفته است كه به «كلمه استرجاع» معروف است. استرجاع، از دو جمله تشكيل شده است: جمله نخست، به مالكيت خداوند بر انسان تأكيد دارد و جمله دوم، به ناپايدارى انسان و هلاكت او اشاره دارد. روزى امام على (ع) نزد اشعث بن قيس آمد و مرگ برادرش را به او تسليت
[٦٣٩]. أعلام الدين، ص ٢٦٩؛ بحار الأنوار، ج ١٠٣، ص ١٦، ح ٧٤.
[٦٤٠]. مسند ابن حنبل، ج ٢، ص ٣٦٨؛ صحيح مسلم، ج ٨، ص ٢١١؛ الترغيب والترهيب، ج ٤، ص ١٧٢، ح ٣٦.
پيامبر خدا( ص): يقولُ ابنُ آدَمَ: مِلكى مِلكى! ومالى مالى! يا مِسكينُ! أينَ كنتَ حَيثُ كانَ المِلك ولَم تَكن؟ وهَل لَك إلّا ما أكلتَ فَأَفنَيتَ أو لَبِستَ فَأَبلَيتَ أو تَصَدَّقتَ فَأبقَيتَ؟ إمّا مَرحومٌ بِهِ وإمّا مُعاقَبٌ عَلَيهِ. فَاعقِل أن لا يكونَ مالُ غَيرِك أحَبَّ إلَيك مِن مالِك( مصباح الشريعة، ص ٨٢؛ بحار الأنوار، ج ٧١، ص ٣٥٦، ح ١٧).