الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ١٧٩ - دو نقش «خدامالكى» در صبر
فَقَد بَلَغَنى جَزَعُك عَلى وَلَدِك الَّذى قَضَى اللَّهُ عَلَيهِ وإنَّما كانَ ابنُك مِن مَواهِبِ اللَّهِ الهَنيئَةِ وعَواريهِ المُستَودَعَةِ عِندَك، فَمَتَّعَك اللَّهُ بِهِ إلى أجَلٍ وقَبَضَهُ لِوَقتٍ مَعلومٍ فَإِنّا للَّهِ وإنّا إلَيهِ راجِعونَ.[٦٤٦]
پس به من، خبر بىتابى تو نسبت به فرزندت كه خداوند [به مرگ او] حكم كرده، رسيده است. همانا فرزند تو از هديههاى گواراى خدا و از عاريههاى به وديعه گذاشته او نزد تو بود. خداوند، تا مدّتى تو را از آن بهرهمند ساخت و در وقتى كه مشخّص شده بود، او را ستاند. پس ما از خداييم و به سوى خدا باز مىگرديم.
در حقيقت، پيامبر (ص) با اشاره به امانت بودن فرزند، وى را آرام ساخت و تسكين بخشيد. نكته مهم ديگرى كه در اين حديث وجود دارد، به كاربردن عبارت «إنّا لله و إنّا إليه راجعون»، هنگام گرفتارى است. پايه شناختى اين جمله، همان «از خدا بودن» انسان است و اين كه او مالك هيچ چيز حتّى خودش نيست. در اين باره، پيشتر سخن گفتهايم.
در يك تجربه از زمان پيامبر خدا (ص) نقل شده است كه ابو طلحه، از اصحاب پيامبر (ص)، يكى از فرزندانش را بسيار دوست مىداشت. اين فرزند، بيمار شد. همسر ابو طلحه، وقتى ديد كه مرگ فرزندش نزديك است، ترسيد كه آسيبى به شوهرش برسد؛ از اينرو، هنگام مغرب، وى را به مسجد نزد پيامبر (ص) فرستاد. پس از خروج او، فرزند از دنيا رفت. مادرش او را در پارچهاى پيچيد و در گوشهاى از خانه پنهان ساخت. از ديگران نيز خواست كه هيچ خبرى به ابو طلحه ندهند. سپس غذاى خوشمزهاى آماده كرد و خود را بياراست.
وقتى ابو طلحه بازگشت، سراغ فرزندش را گرفت. همسرش به او گفت كه حال او خوب است. ابو طلحه پرسيد: «آيا غذايى هست كه بخوريم؟». همسرش غذا را آورد و ... پس از آنكه ابو طلحه به آرامش رسيد، همسرش به وى گفت: آيا ناراحت مىشوى از اين كه وديعهاى را كه نزد ما بوده، به صاحبش برگردانده باشيم؟
ابو طلحه گفت: سبحان الله! نه. همسرش گفت: پسر تو نزد ما امانتى بود كه خداوند، آن را پس گرفت. ابو طلحه كه فرزندش را بسيار دوست مىداشت گفت: پس من به بردبارى كردن،
شايستهتر از تو هستم. سپس از جا برخاست و غسل كرد و دو ركعت نماز خواند و به سوى مسجد النبى (ص) حركت كرد ....[٦٤٧]
اين، معجزه امانت دانستن فرزند است. مادرِ آن فرزند، خود، با تكيه بر همين منطق، بردبارى كرد و وقتى همين منطق را به همسرش (يعنى پدر آن فرزند) منتقل ساخت، او نيز بىقرار و
[٦٤٦]. تحف العقول، ص ٥٩؛ بحار الأنوار، ج ٧٧، ص ١٦٤.
[٦٤٧]. مسكن الفؤاد، ص ٦٧؛ بحار الأنوار، ج ٨٢، ص ١٥٠، ح ١.