الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٥٧ - كاربردها
واژه «الانشوطة» به گِرِهى گفته مىشود كه همانند گره شلوار، به راحتى باز مىگردد. برخى گفتهاند كه اين، نوعى گره است كه وقتى يك طرف آن گرفته و كشيده شود، باز مىگردد. البته وقتى در اين حوزه به كار مىرود، ماده «انشط» به معنى باز كردن و «نشط» به معنى گره زدن خواهد بود؛[٢٠٦] امّا گره انشوطة يعنى گرهى كه به سادگى باز مىشود، نه هر گرهى. راغب احتمال مىدهد كه آيه (وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً)،[٢٠٧] اشاره به فرشتگانى باشد كه امور دنيا را به راحتى مىچرخانند.[٢٠٨] همچنين عبارت «انشط البعير» براى باز كردن گره آن، و عبارت «انشط العقال» براى كشيدن گره و باز كردن آن، و عبارت «انشط الحبل» براى كشيدن و گشودن گره ريسمان به كار مىرود.[٢٠٩] خليل، واژه انتشاط را نيز به معناى كشيدن تا گشوده شدن مىداند.[٢١٠]
ابن منظور در باره كاربرد واژه «انتشاط» معتقد است كه وقتى كسى سر حال، به سواركارى مىپردازد و وقتى از سوارى خسته مىشود و از آن پياده مىگردد، و نيز به كسى كه پس از سواركارى طولانى، از مركب خود پياده مىشود تا رفع خستگى كند، عبارت «رجل منتشط» به كار مىرود.[٢١١]
همچنين در زبان عرب، ضرب المثلى با اين عبارت به كار مىرود: «كأنّما انشط من عقال؛ گويا از بند، رها شده است» كه در مواردى همچون اقدام كردن فورى و بدون سستى به يك كار، خوب شدن بيمارى، بازگشت فرد بيهوش به حالت اوّل و فرستادهاى كه به سرعت عازم مىشود، به كار مىرود. در روايات نيز اين اصطلاح به كار رفته كه به معناى گشودن سحر و جادوست.[٢١٢] همه اين موارد، نشان از تحرّك و پويايى، و رخت بستن عوامل سستى و ناشادابى است.
[٢٠٦]. لذا ابن اثير معتقد است كه به كاربردن واژه نشط در« كأنّما نشط من عقال» صحيح نيست. صحيح آن« كأنّما انشط من عقال» است( النهاية، ج ٥، ص ٤٩).
[٢٠٧]. سوره نازعات، آيه ٢.
[٢٠٨]. وقيل الملائكة التى تعقد الامور من قولهم نشطت العقدة، وتخصيص النشط وهو العقد الذى يسهل حله تنبيهاً على سهولة الامر عليهم( مفردات الفاظ القرآن).
[٢٠٩]. والانشوطة: عقدة[ يسهل انحلالها] كعقدة السراويل ... وانشطت البعيروانشطت العقال: اذا مددت انشوطته فانحلت( العين، ج ٦، ص ٢٣٧). نشطت العقده: اذا عقدتها و انشطتها و انتشطتها: اذا حللتها( النهاية).
والانشوطة: عقدة يسهل انحلالها مثل عقدة التكة ... وقيل الانشوطة عقدة تمد بأحد طرفيها فتنحل ... وقد نشط الانشوطة ينشطها نشطاً ونشطها: عقدها وشدها وأنشطها: حلّها. ونشطت العقد اذا عقدته بانشوطة. وانشط البعير: حلّ انشوطته. وانشط العقال: مدّ انشوطته فانحل. وانشطت الحبل: مد حتى ينحلّ ...( لسان العرب، ج ٧، ص ٤١٣).
[٢١٠]. وكذلك الانتشاط وهو مدك شيئاً اليك حتى ينحل( العين).
[٢١١]. ورجل منتشط: اذا كانت له دابة يركبها فإذا سئم الركوب نزل عنها. ورجل منتشط من الانتشاط اذا نزل عن دابته من طول الركوب ...( لسان العرب).
[٢١٢]. ويقال للآخذ بسرعة فى اى عمل كان، وللمريض اذا برأ وللمغشى عليه اذا افاق، وللمرسل فى امر يسرع فيه عزيمته: كانما نشط من عقال، ونشط اى حلّ( همانجا).
خليل: ويقال للمريض يسرع بروءه، وللمغشى عليه تسرع افاقته، وللمرسل فى امر يسرع فيه عزيمته: كانما انشط من عقال( العين).