الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٩٩ - چهار تطهير گناهان
وَيحَك! وما يدريك لَو أنَّ اللَّهَ ابتَلاهُ بِمَرَضٍ يكفِّرُ بِهِ مِن سَيئاتِهِ.[١٤٢٥]
واى بر تو! تو چه مىدانى اگر خداوند، او را به بيمارى مبتلا كرده بود، به وسيله آن، گناهانش را كيفر مىداد.
بلا براى مؤمن، شيرين و پُرفايده است، هر چند ظاهرى تلخ داشته باشد. آن كسى كه بايد بلايا را بىمعنا بداند، فرد بىايمان است. پيامبر (ص) در باره اين حقيقت مىفرمايد:
إنَّ المُؤمِنَ إذا أصابَهُ السُّقمُ ثُمَّ أعفاهُ اللَّهُ مِنهُ كانَ كفّارَةً لِما مَضى مِن ذُنوبِهِ ومَوعِظَةً لَهُ فيما يستَقبِلُ. وإنَّ المُنافِقَ إذا مَرِضَ ثُمَّ اعفِى كانَ كالبَعيرِ عَقَلَهُ أهلُهُ ثُمَّ أرسَلوهُ فَلَم يدرِ لِمَ عَقَلوهُ ولَم يدرِ لِمَ أرسَلوهُ.[١٤٢٦]
همانا مؤمن، وقتى بيمار شود و سپس خداوند، او را سلامتى دهد، كفّاره گناهان گذشته و پندى براى آيندهاش است؛ ولى منافق، وقتى بيمار شود و سپس عافيت يابد، همانند شترى است كه صاحبش او را بسته و سپس او را باز كرده است و شتر نمىداند كه چرا او را بستند و نمىداند چرا او را باز كردند.
كسانى نمىتوانند بلاها را تحمّل كنند كه پاسخى براى «چرا» ى بلايا ندارند. اگر انسان، پاسخ آنها را بداند، آرام مىگيرد و بىتابى نمىكند. همه سخن را امام صادق (ع) در اين جمله كوتاه، خلاصه كرده است:
للَّهِ فِى السَّرّاءِ نِعمَةُ التَّفَضُّلِ وفِى الضَّرّاءِ نِعمَةُ التَّطَهُّرِ.[١٤٢٧]
خداوند در خوشىها، نعمتِ تفضّل دارد و در سختىها، نعمتِ پاك كردن.
در اين روايت، به زيبايى از بلا به عنوان يك «نعمت» ياد شده است؛ نعمت پاك شدن گناهان. از اين رو، بلايا، موضع شكايت و ناله نيستند؛ بلكه موضع حمد و ستايش اند. امام على (ع) به همين جهت، خداوند را مىستايد و مىفرمايد:
الحَمدُ للهِ الَّذى جَعَلَ تَمحيصَ ذُنوبِ شيعَتِنا فِى الدُّنيا بِمِحنَتِهِم لِتَسلَمَ بِها طاعاتُهُم ويستَحِقّوا عَلَيها ثَوابَها.[١٤٢٨]
سپاس خدايى را كه محنتهاى شيعيان را مايه پاك شدن گناهان آنان در دنيا قرار داد، تا طاعتهاى آنان سالم بمانند و به خاطرشان پاداش بگيرند.
جالب اين كه در برخى روايات، از اين مطلب (بلا براى تطهير) به عنوان «خير» ياد شده است كه در اين صورت، كاملًا با آنچه در معناى سعادت گفته شد و همچنين با عامل مشترك رضامندى
[١٤٢٥]. الموطّأ، ج ٢، ص ٩٤٢، ح ٨.
[١٤٢٦]. سنن ابى داوود، ج ٢، ص ٥٥، ح ٣٠٨٩؛ كنز العمّال، ج ٣، ص ٣٠٧، ح ٦٦٨٦.
[١٤٢٧]. تحف العقول، ص ٣٦١؛ بحار الأنوار، ج ٧٨، ص ٢٤٣، ح ٤٤. نيز، ر. ك: غرر الحكم، ح ١٧٢٠.
[١٤٢٨]. التفسير المنسوب إلى الإمام العسكرى، ص ٢٢؛ بحار الأنوار، ج ٦٧، ص ٢٣٢.