راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٨٤ - معناى بدى عاقبت
مىبريم. در طلب روزى تلاش مىكنيم و بر اين كه خدا ضامن آن است تكيه نمىكنيم به اين صورت كه در خانه بنشينيم و بگوييم: بار خدايا! ما را روزى ده. امّا هنگامى كه چشمانمان را به سوى پادشاه جاويدان ملك وجود مىافكنيم به اين بسنده مىكنيم كه بگوييم: بار خدايا ما را بيامرز و بر ما رحم فرما. و كسى كه اميد خود را بدو بستهايم و به او مغروريم ندا مىدهد و مىگويد: وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى، وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ، يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ. ليكن همه اينها ما را از خواب غفلت بيدار نمىكند و از واديهاى غرور و آرزوها بيرون نمىآورد و اگر خداوند تفضّل نفرمايد و به ما توفيق توبه نصوح ندهد و در پناه خود نگيرد تا گذشته را جبران كنيم اين غفلت و غرور محنتى بس بزرگ خواهد بود. از اين رو از خداوند متعال مىخواهيم كه توبه را روزى ما فرمايد بلكه از او مسألت داريم كه اعماق قلوب ما را آرزومند توبه گرداند و بالاترين بهره ما اين نباشد كه تنها زبان خود را به درخواست توبه به جنبش درآوريم، تا از جمله كسانى باشيم كه مىگويند و كار نمىكنند، مىشنوند و نمىپذيرند. هنگامى كه وعظ را مىشنويم گريه مىكنيم، و چون وقت عمل به آن مىرسد نافرمانى مىكنيم، و براى خوارى و رسوايى ما چه نشانهاى از اين بزرگتر خواهد بود؟ از خداوند متعال مىخواهيم به فضل و بخشش خود بر ما منّت نهد و رشد و توفيق را روزى ما گرداند.
بارى به آنچه از حالات خائفان ذكر كرديم بسنده مىكنيم چه اندكى از آن دلى را كه داراى قابليّت است كفايت مىكند و بسيار آن چنانچه به دل غافل سرازير شود سودى ندارد.
راست گفته است راهبى كه عيسى بن مالك خولانى كه از نيكان پارسايان بود از او حكايت مىكند كه او را بر در بيت المقدّس ترسان و غمگين ايستاده ديد چنان كه از شدّت حيرت و ترس و بسيارى گريه اشك چشمش باز نمىايستاد. عيسى گفته است:
هنگامى كه او را ديدم وضع او مرا ترسانيد. به او گفتم: اى راهب به من وصيّتى كن تا آن را از تو نگهدارم، پاسخ داد: اى برادر! به چه چيزى تو را وصيّت كنم؟ اگر مىتوانى به منزله مردى باش كه درّندگان و خزندگان او را در ميان گرفته و او در بيم و هراس است كه اگر غفلت كند درّندگان او را شكار مىكنند و اگر فراموش كند خزندگان او را مىگزند و پيوسته ترسان و بيمناك است، شب را در ترس به سر مىبرد اگر چه مغروران ايمن مىباشد و روز را با غم مىگذراند اگر چه بيكارهها و ولگردها شادمانند. سپس روى