راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢١٥ - تميز ميان آنچه محبوب و مكروه خداست
جداگانه است كه واژه محبّت و كراهت به طور مجمل آن را به جويندگان معانى از طريق الفاظ و لغات مىفهماند. بنابر اين بندگان خدا كه آنان نيز از خلق و اختراع اويند به دو دسته منقسم شدهاند:
١- آن كه در مشيّت ازلى برايش مقدّر شده است به نحوى به كار گرفته شود كه حكمت ايجاد او به نهايت نرسد، و اين امر كه دربارهاش قهر و عذاب است از طريق چيره ساختن انگيزهها و دواعى بر او صورت مىگيرد.
٢- آن كه در ازل به قلم رفته است كه او را به گونهاى به كار گيرند كه حكمت ايجاد او در برخى امور به غايت خود برسد.
هر يك از اين دو دسته با مشيّت نسبتى خاصّ دارد. براى كسانى كه در طريق اتمام حكمت به كار گرفته مىشوند واژه «رضا» و براى آنانى كه اسباب حكمت پيش از رسيدن به نهايت متوقّف مىشود واژه «غضب» استعاره گرديده است. آن كه در ازل بر او غضب شده فعلى از او ظاهر مىگردد كه به سبب آن حكمت پيش از رسيدن به مقصد خود متوقّف شود و براى آن واژه كفران را استعاره و آن را علاوه بر عقوبت و مجازات با لعن و نكوهش همراه كرده است و كسى كه در ازل مقبول و پسنديده واقع شده عملى از او ظاهر مىشود كه به سبب آن حكمت به نهايت خود رسيده در نتيجه براى آن واژه «شكر» استعاره گرديده و آن را با ستايش بسيار همراه ساخته و موجب افزايش رضا و قبول قرار داده است.
حاصل سخن آن كه خداوند جمال بخشيد و سپس بر آن ثنا گفت، و مجازات و نكوهش كرد و هلاك فرمود. اين مطلب بدان مىماند كه پادشاهى بنده آلوده خويش را از آلودگيها پاك كند سپس او را لباس نيكو و فاخر بپوشاند و هنگامى كه آرايش او كامل شود به او بگويد: اى خوبروى! چقدر زيبايى و چقدر لباست فاخر و چهرهات پاكيزه است، در حالى كه اوست كه به وى زيبايى بخشيده و اوست كه زيبايى را مىستايد و در همه احوال به او ثنا مىگويد امّا در حقيقت او با اين گفتار خود را مىستايد و بنده در ظاهر مورد مدح و ستايش است.
آرى امور در آغاز بدون آغاز به همين گونه رقم زده شده و اسباب و مسبّبات به تقدير ربّ الأرباب و مسبّب اسباب به همين نحو تسلسل و ادامه مىيابد و كارها بر سبيل تصادف و اتّفاق و بخت نيست، بلكه ناشى از اراده و حكمت و حكم حقّ و اراده جازم