راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٥٢٧ - قسم سوم- در مباشرت اسبابى كه ضررى را كه بيم آن است دفع مىكند
امّا حال عبارت از اين است كه به قضاى خداوند در باره خود و خانهاش راضى باشد و بگويد: بار خدايا! اگر كسى را بر من چيره كنى كه آنچه در خانه است ببرد آن در راه تو است و من به حكم تو خشنود هستم، چه من نمىدانم آنچه به من دادهاى عطايى است كه برگشت نمىشود. يا عاريه و وديعهاى است كه آن را به خود برمىگردانى، و نمىدانم آن روزى من است يا خواست تو در ازل آن بوده كه روزى كسى غير از من باشد و به هر نوع كه قضاى تو است من بدان خشنودم. در را نبستهام تا از قضاى تو به آن پناه برم يا بدان رضا ندهم بلكه به مقتضاى سنّت تو در ترتيب اسباب رفتار كردهام. بنابر اين اى پديد آورنده اسباب جز به تو وثوقى نيست.
هر گاه حال انسان چنين و علم او به آن منوال باشد كه ذكر كرديم با بستن زانوى شتر و برداشتن سلاح و قفل كردن در از حدود توكّل خارج نمىشود. سپس هنگامى كه بازگردد هر گاه آنچه را در خانه بوده همچنان موجود بيابد بايد آن را نعمت تازهاى از خداوند براى خود بداند و اگر آنها را نيابد و دزد آنها را برده باشد به دل خود بنگرد چنانچه او را راضى و يا به اين پيشامد خوشحال ببيند و بداند كه آنچه خداوند از او گرفته براى زياد كردن روزى او در آخرت بوده است مقام او در توكّل درست بوده و صدق او ظاهر است.
اگر دلش از اين رويداد به درد آيد و نيروى صبر در خود نيابد آشكار مىشود كه در ادّعاى خود به داشتن توكّل صادق نيست، چه توكّل مقامى بعد از زهد است، و زهد درست نيست جز از كسى كه بر آنچه از دنيا از دستش رود غم نخورد و به آنچه از آن به دستش آيد شاد نشود بلكه بر عكس اين باشد و گرنه چگونه توكّل از او درست باشد آرى مقام صبر نسبت به او درست است و اين در صورتى است كه آنچه را پيش آمده پوشيده بدارد و اظهار شكايت نكند و در پيگيرى و تجسّس سعى بسيار نورزد. چنانچه بدين امور توانايى نيابد تا آن جا كه دلش آزرده و شكايت بر زبانش جارى شود و در طلب مال سرقت شده به تكاپو افتد بىترديد اين سرقت مايه مزيد گناهان او خواهد بود، چه او در همه مقامات كوتاهى ورزيده و دروغ خود را در همه ادّعاهايش آشكار ساخته است. او پس از اين بايد كوشش كند كه دعاوى نفس خود را باور نكند و فريب آن را نخورد چه نفس فريبندهاى است كه به بديها فرمان مىدهد و خوبيها را ادّعا مىكند.
اگر بگويى: چگونه ممكن است متوكّل مالى داشته باشد تا آن را از او بسرقت برند؟