راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٥١١ - قسم اوّل- در جلب آنچه نافع است
تعالى را ندانستهاى. همچنين اگر زمين را كشت نكنى و اميد داشته باشى كه خداوند بدون افشاندن تخم زراعت مىآفريند، يا همسرت بدون مباشرت مانند مريم فرزند مىزايد همه اينها ديوانگى خواهد بود، و مثالها در اين باره بسيار است و قابل شمارش نيست. در اين موارد توكّل به عمل نيست بلكه به علم و حال است. امّا علم در اين جا عبارت از اين است كه بدانى آفريننده طعام، دست، دندانها، نيروى حركت خداست، و اوست كه تو را طعام مىدهد و سيرآب مىكند. امّا حال آن است كه آرامش خاطر و اعتماد تو بر فضل خداوند متعال باشد نه بر دست و طعام، و چگونه مىتوانى بر سلامت دستت اعتماد كنى در صورتى كه بسا در همين حال خشك و فلج شود و چگونه بر قدرت خويش تكيه مىكنى و بسا در حال بيماريى بر تو عارض شود كه خردت را زايل كند و نيروى حركت را در تو باطل سازد و چگونه بر حضور طعام اعتماد مىكنى و حال آن كه بسا خداوند بر تو كسى را چيره كند كه در آن بر تو غلبه جويد، يا مارى را برانگيزد كه تو را از جا بركند و ميان تو و طعام جدايى افكند. و چون امثال اينها محتمل است و چارهاى جز به فضل خداوند نيست بايد به فضل او شادمان باشى و بر او توكّل كنى. و هر گاه علم و حال او بدين منوال باشد بايد دستش را به سوى خدا دراز كند. و او متوكّل خواهد بود.
٢- ظنّى: اسبابى است كه اگر چه يقينى نيست ليكن غالب اين است كه مسبّبات بدون آنها حاصل نمىشود و احتمال حصول آنها بتنهايى بعيد به نظر مىآيد، مانند اين كه كسى از شهرها و كاروانها جدا شود و در بيابانهايى سفر كند كه مردم جز بندرت به آن جاها نمىروند و به همراه خود توشهاى برندارد. اين شرط توكّل نيست بلكه همراه داشتن توشه در بيابانها سنّت پيشينيان است و توكّل با اين كار زايل نمىشود با قيد اين كه اعتماد او بر فضل خداوند باشد نه بر توشه چنان كه پيش از اين گفته شد ليكن ترك توشه جايز است و آن از عاليترين مقامات توكّل است از اين رو خواصّ به همين گونه رفتار مىكردند.
اگر بگويى: اين عمل سعى در نابودى خويش و القاى نفس در تهلكه است.
پاسخ اين است كه بدانى اين كار با رعايت دو شرط از حرام بودن بيرون مىآيد:
١- آن كه انسان خود را رياضت داده و با نفس مجاهده كرده و آن را به صبر بر گرسنگى در طول يك هفته يا قريب به آن رام كرده باشد به طورى كه بتواند بدون