راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٥١٣ - قسم اوّل- در جلب آنچه نافع است
زاهد وارد شهر شد و در آن اقامت كرد، و هر كس براى او خوردنى و آشاميدنى مىآورد از آنها مىخورد و مىآشامد ليكن ترسى از آن به دل او راه يافت. خداوند به او وحى فرمود: آيا مىخواهى حكمت مرا در دنيا با زهد خود از ميان ببرى، آيا نمىدانى كه بندهام را به دست بندگانم روزى بدهم نزد من محبوبتر است تا آن كه به دست قدرت خود روزى او را برسانم.
بنا بر اين دورى گرفتن از همه اسباب مخالفت با حكمت الهى و ناشى از جهل به سنّتهاى اوست و عمل كردن طبق سنّتهاى خداوند با اعتماد به او نه بر اسباب تناقضى با توكّل ندارد چنان كه پيش از اين وكيل در دعاوى را مثال آورديم. ليكن اسباب بر دو قسم است: ظاهرى و پنهانى، معناى توكّل اين است كه به اسباب پنهانى اكتفا كند و از اسباب ظاهرى چشم پوشد و بر مسبّب اسباب پنهانى مطمئنّ باشد نه بر اسباب.
مىگويم: كاش مىدانستم كه پنهان و آشكار بودن اسباب چه دخالتى در توكّل دارد زيرا محقّق شد كه معناى توكّل تنها وثوق و اعتماد به خداوند است نه بر اسباب، در اين صورت وجود اسباب و عدم آنها و آشكار يا پنهان بودن آنها يكسان است. علاوه بر اين كسى كه با نفس خويش مجاهده و آن را رام كرده به طورى كه يك هفته بر گرسنگى صبر مىورزد و مىتواند با گياه بيابان تغذيه كند اسباب برايش آشكار گرديده است، چه بىنيازى يكى از دو توانگرى است و چنانچه او در اين هنگام بر صبر و توانايى خود بر تغذيه با گياه، اعتماد كند از توكّل بىبهره است و اگر تنها به خداوند وثوق دارد در شهر با اسباب آشكار اقامت كند و اعتمادش به خداوند باشد نه بر اسباب، چنان كه حقّ تعالى به زاهدى كه داستانش را غزّالى پيش از اين نقل كرد امر فرمود.
غزّالى مىگويد:
اگر بگويى: اقامت انسان در شهر بدون آن كه كسى داشته باشد حرام است يا مباح يا مستحب؟
پاسخ اين است كه بدانى آن حرام نيست، زيرا جهانگرد در بيابان اگر خويشتن را به هلاكت نيفكند كار حرامى نكرده است. پس آن كه در شهر اقامت كرده چگونه ممكن است خود را به هلاكت افكنده باشد تا فعل او حرام گردد بلكه ممكن است از جايى كه گمان آن را ندارد روزى او اگر چه ديرتر برسد و صبر تا زمانى كه اتّفاق افتد براى او ممكن است. امّا اگر در خانه را به روى خود ببندد به طورى كه راهى براى دسترسى به او