راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٧٥ - حقيقت توحيد كه ريشه توكّل است
توانگرى و نادارى و جز اينها كه مىتوان نامى بر آن نهاد پديد آورنده و هستى بخش آنها تنها خداوند است و او را در ايجاد آنها شريكى نيست.
هرگاه اين امر بر تو معلوم شود نبايد به جز او به چيز ديگرى نظر افكنى، بلكه بايد بيم تو از او و اميد تو به او و وثوق و اعتمادت بر او باشد چه تنها فاعل و مؤثّر اوست و هر چه جز اوست مسخّر اويند و از خود هستى و استقلالى ندارند تا بتوانند ذرّهاى را در ملكوت آسمانها و زمين به جنبش درآورند. اگر ابواب مكاشفه به رويت باز شود اين امر روشنتر از ديدن با چشم سر براى تو آشكار خواهد شد. ليكن شيطان به دو سبب تو را از مقام در اين توحيد باز مىدارد و مىخواهد شائبه شرك را در دلت راه دهد: يكى از آنها توجّه به اختيارى است كه در حيوانات است و دوّم توجه به جمادات، مانند آن كه انسان در بيرون آمدن كشت و نموّ و محصول آن به باران، و در نزول باران به ابر، و در فراهم آمدن ابر به سرما، و در حركت درست كشتى به باد اعتماد كند در حالى كه همه اينها شرك در توحيد و جهل به حقايق امور است. از اين رو خداوند فرموده است: فَإِذا رَكِبُوا في الْفُلْكِ دَعَوُا الله مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ.«٢٦» گفته شده: مراد اين است كه آنها مىگفتند: اگر وزش درست باد نبود ما رهايى نمىيافتيم. و كسى كه امر عالم وجود چنان كه هست بر او مكشوف شده است مىداند كه باد هواست و اگر چيزى هوا را به حركت در نياورد و به ذات خود نمىجنبد، و حركت دهنده آن نيز چنين است به همين گونه تا به محرّك اوّل برسد، محرّكى كه چيزى او را به حركت در نمىآورد و در ذات خود متحرّك نيست. آدمى در توجّه به اين كه مثلا باد او را نجات مىدهد شبيه كسى است كه دستگير شده تا گردن او را بزنند، ليكن پادشاه فرمان عفو و رهايى او را مىنويسد، و او از دوات و كاغذ و قلم كه فرمان به وسيله آنها نوشته شده ياد مىكند و مىگويد: اگر قلم نبود رها نمىشدم. وى نجات خود را از قلم دانسته است نه از به حركت درآورنده قلم و اين نهايت بىخردى و نادانى است. كسى كه بداند قلم را در ذات خود قدرتى نيست و مسخّر دست نويسنده است به آن توجّهى نمىكند و جز نويسنده را شكر نمىگويد، بلكه بسا شادى نجات و شكر پادشاه و نويسنده چنان او را بيخود مىكند كه قلم و دوات و كاغذ به دل او خطور نمىكند.
«٢٦» عنكبوت / ٦٥: هنگامى كه سوار بر كشتى مى شوند خدا را با اخلاص مى خوانند امّا وقتى خدا آنها را به خشكى رسانيد و نجات داد باز مشرك مى شوند.