راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٣٣ - فضيلت رجا و ترغيب به آن
برو كه آزادى. خواجه گفت: دوّم چه؟ پاسخ داد: اين كه خداوند عوض درهمها را به من بدهد. گفت: چهار هزار درهم به تو بخشيدم. سوّم چه؟ پاسخ داد: خداوند توبه تو را بپذيرد. گفت: به پيشگاه خدا توبه كردم، چهارم چه؟ پاسخ داد: اين كه خداوند من و تو و قوم و يادآورنده را بيامرزد، گفت: اين يكى به دست من نيست. خواجه چون شب خوابيد در خواب ديد كه گويا گويندهاى به او مىگويد: آنچه بر عهده تو بود انجام دادى، آيا تصوّر مىكنى آنچه را بر عهده من است انجام نخواهم داد؟ من تو و غلام و منصور بن عمّار و همه جمعيّت حاضر در آن جا را آمرزيدم.
ابراهيم اطروش گفته است: در بغداد با معروف كرخى در كنار دجله نشسته بوديم. در اين هنگام دستهاى از جوانان در زورقى از جلو ما گذشتند كه دف مىزدند و شراب مىخوردند و بازى مىكردند. مردم به معروف گفتند: آيا اينها را نمىبينى كه آشكارا معصيت خدا مىكنند، بر آنها نفرين كن، معروف دستهايش را بلند كرد و گفت: بار الها همان گونه كه آنها را در دنيا شاد كردهاى در آخرت نيز شادمان گردان. مردم گفتند: ما از تو خواستيم كه بر آنها نفرين كنى. پاسخ داد: هر گاه در آخرت آنها را شادمان كند توبه آنها را پذيرفته است.
يكى از پيشينيان در دعايش مىگفته است: پروردگارا! مردم كدام روزگار تو را معصيت نكردند و حال آن كه نعمتهاى تو همواره كامل و روزى تو بر آنها جارى بوده است. پاك و منزّهى تو، چقدر حلم و عزّت تو زياد است، تو را نافرمانى مىكنند و تو نعمت را بر آنها كامل و روزى را بر ايشان جارى مىسازى، چنان كه گويا تو را فرمانبردارى مىكنند پاك و منزّهى چقدر حلم تو زياد است معصيت تو مىكنند و تو روزى را بر آنها جارى و نعمت را بر ايشان كامل مىگردانى به طورى كه گويا خشمگين نمىشوى.
اينها كه گفته شد اسبابى است كه مىتوان با آنها روح رجا و اميد را به دل خائفان و نوميدان بازگردانيد. امّا چيزى از اين مطالب را نبايد به گوش احمقان مغرور رسانيد بلكه بايد آنچه را درباره خوف بزودى بيان خواهيم كرد به آنها گوشزد ساخت چه بيشتر مردم جز از راه تخويف و تهديد اصلاح نمىشوند، همچنان كه برده بد و كودك سركش جز با تازيانه و چوب و اظهار خشونت در گفتار به راه در نمىآيند و به كار بستن ضدّ اينها باب صلاح دين و دنيا را به روى آنها خواهد بست.