راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٣٢ - فضيلت رجا و ترغيب به آن
فردوس برين را از او بخواهيد، زيرا هيچ چيزى براى خدا بزرگ نيست.»«٨٣»
يحيى بن معاذ در مناجاتش گفته است: نزديك است اميد من به تو با گناهان، بر اميد من به تو با اعمال غلبه كند چه در اعمال بر اخلاص تكيه مىكنم و چگونه مىتوانم آن را حفظ كنم در حالى كه من به آفات معروفم. امّا احساس مىكنم كه در گناهان به عفو تو اعتماد دارم و چگونه ممكن است آنها را نيامرزى در حالى كه تو به جود و بخشش موصوفى.
گفته شده است: شخصى مجوسى نزد ابراهيم خليل (ع) به مهمانى آمد. ابراهيم به او فرمود: اگر مسلمان شوى تو را پذيرايى مىكنم. مجوسى چون اين را شنيد از نزد او برفت. خداوند به ابراهيم (ع) وحى كرد كه ابراهيم، چرا او را اطعام نكردى جز به شرط اين كه دينش را تغيير دهد، در حالى كه من هفتاد سال است او را با همه كفرش اطعام مىكنم؟ اگر او را يك شب مهمانى مىكردى چه زيانى براى تو داشت؟ ابراهيم (ع) با شتاب به دنبال مجوسى رفت و او را بازگردانيد و به پذيرايى از او پرداخت. مجوسى گفت: سبب تغيير نظر تو چه بود؟ ابراهيم (ع) چگونگى را بيان كرد. مجوسى گفت:
[خدا] بدين گونه با من رفتار خواهد كرد؟ سپس گفت: اسلام را بر من عرض كن تا مسلمان شوم.
و نيز گفتهاند: مردى شرابخوار بود. گروهى از هم پيالههايش را گرد آورد و به غلامش چهار درهم داد كه براى اين گردهمايى ميوه بخرد. غلام از در خانه منصور بن عمّار گذشت و او براى مستمندى چيزى مىطلبيد و مىگفت: هر كس چهار درهم به او بدهد چهار دعا براى او مىكنم، غلام درهمها را به او داد. منصور به غلام گفت: چه دعايى مىخواهى برايت بكنم؟ گفت: من خواجهاى دارم مىخواهم از او رهايى يابم.
منصور برايش دعا كرد، ديگر آن كه مىخواهم خداوند عوض اين درهمها را به من بدهد، منصور دعا كرد، غلام گفت: ديگر مىخواهم كه خواجهام توبه كند. منصور دعا كرد گفت: ديگر آن كه خداوند من و خواجهام و تو و اين قوم را بيامرزد، منصور دعا كرد، غلام بازگشت و خواجهاش به او گفت: چرا دير آمدى؟ غلام داستان را برايش نقل كرد. خواجه گفت: براى چه چيزى دعا كرد، پاسخ داد: آزادى خود را خواستم، گفت:
«٨٣» نظير آن را مسلم در صحيح خود، ٨/٦٣ از حديث ابوهريره روايت كرده ، و در سنن ترمذى ، ١٠/٧ در ذيل حديثى از معاذ بن جبل آمده است : ((هنگامى كه از خدا درخواست مى كنيد فردوس را از او بخواهيد)).