راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٧٣ - ٨- نعمتهاى خداوند در آفرينش فرشتگان
ترك مىكند. و مردم جز بر كثرت و قلّت مالى كه به آنها اختصاص يافته شكر نمىگويند و همه نعمتهايى را كه خداوند به آنها ارزانى داشته است فراموش مىكنند.
چنان كه حكايت شده شخصى از تنگدستى خود نزد يكى از ارباب بينش شكايت برد و شدّت اندوه خويش را از اين حيث نزد او اظهار كرد. وى به او گفت: آيا خوشحال مىشوى كه كور باشى و تو را ده هزار درهم باشد؟ پاسخ داد: نه، گفت: دوست دارى گنگ باشى و ده هزار درهم داشته باشى؟ پاسخ داد: نه، گفت: مىخواهى دستها و پاهايت بريده باشد و داراى بيست هزار درهم باشى، پاسخ داد: نه، گفت: مىخواهى ديوانه باشى و تو را ده هزار درهم باشد؟ پاسخ داد: نه، گفت: آيا شرم نمىكنى كه از مولايت شكايت مىكنى در حالى كه پنجاه هزار درهم كالا از او نزد تو است؟
حكايت شده است يكى از قاريان بسختى دچار تنگدستى شد به طورى كه طاقتش به آخر رسيد. در خواب ديد كه گويا گويندهاى به او مىگويد: دوست دارى سوره انعام را از ياد تو ببريم و هزار دينار داشته باشى؟ پاسخ داد: نه، گفت: سوره هود را، پاسخ داد:
نه، گفت: سوره يوسف را، پاسخ داد: نه. او به همين گونه سورههايى را نام برد، سپس گفت: بهاى صد هزار دينار با تو است و با اين حال شكايت مىكنى. پس از آن بيدار گشت و غم از دل او زدوده شد.
ابن سمّاك بر يكى از خلفا وارد شد در حالى كه خليفه كوزه آبى در دست داشت و از آن مىآشاميد. خليفه به او گفت: مرا موعظهاى كن، پاسخ داد: اگر اين شربت آب را به تو ندهند جز به اين كه همه اموالت را بدهى و يا تشنه بمانى آيا اموالت را مىدهى؟ پاسخ داد: آرى: گفت: اگر شربت آب را به تو ندهند جز به اين كه همه مملكت خود را بدهى آيا پادشاهى را رها مىكنى؟ پاسخ داد: آرى، گفت: پس به سلطنتى كه به شربت آبى نمىارزد شادمان مباش.
اين داستان روشنگر آن است كه نعمت خداوند بر بندهاش با شربت آبى كه به هنگام تشنگى به او مىدهد بزرگتر از پادشاهى همه روى زمين است و چون طبايع مايلند كه نعمتهاى خاصّ را نعمت به شمار آورند نه نعمتهاى عامّ را و ما نعمتهاى عام را ذكر كردهايم لذا ضرورى است به نعمتهاى خاصّ نيز به اجمال اشاره كنيم.
از اين رو مىگوييم: هر بندهاى اگر با دقّت به احوال خود بنگرد نعمت يا نعمتهاى بسيارى را از سوى خداوند نسبت به خود مشاهده خواهد كرد كه به او اختصاص دارند و