راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٩٤ - تعريف شكر و حقيقت آن
او مىخنديدند به آنان گفت: إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ. آنچه گفتيم يكى از آن دو نظريّه بود.
نظريّه دوّم اعتقاد كسانى است كه به مقام فناى نفس نرسيدهاند. اينان دو دستهاند:
دسته اوّل آنانى هستند كه جز به هستى خود اعتقاد ندارند، و به وجود پروردگارى براى خود كه پرستش شود معتقد نيستند. اينان كور و نگونسارند و كورى آنها در هر دو چشم است، زيرا وجودى را نفى مىكنند كه محقّق و ثابت است و قيّوم پايدارى است كه قائم به نفس خويش بوده و بر هر نفسى با آنچه كسب مىكند نگهبان و ناظر است و هر قائمى به او زنده و پايدار مىباشد. آنها بدين اندازه اكتفا نكرده وجود خود را اثبات مىكنند در حالى كه اگر آنها را معرفتى مىبود مىدانستند كه آنان از حيث هويّت و ذات ثبات و وجود ندارند و وجود آنها از آن جهت است كه ايجاد شدهاند نه از آن حيث كه موجودند، و ميان موجود و ايجاد شده فرق بسيار است، چه در عالم هستى جز يك موجود يگانه وجود ندارد و ديگران موجد و مخلوقند. پس موجود حقّ و موجد يا مخلوق از حيث هويّت و ذات باطل است موجود پايدار و قيّوم است و موجد هالك و نابود. كُلُّ من عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ.«٤٧»
دسته دوم- نيز نابينايانند ليكن نه از هر دو چشم بلكه با يك چشم وجود موجود حقّ را مىبينند و آن را انكار نمىكنند، و اگر چشم ديگر آنها به طور كامل نابينا باشد نمىتوانند با آن فناى غير موجود حقّ را مشاهده كنند و با خدا موجود ديگرى را اثبات مىكنند. اينها بىترديد مشركند چنان كه دسته اوّل ملحد و منكرند. ليكن اگر به كورى كامل نرسيده و چشمش اندكى بينايى داشته باشد تفاوت ميان دو موجود را در مىيابد و معتقد مىشود كه بنده و پروردگارى وجود دارد.
او با اين مقدار ادراك تفاوت ميان دو موجود و درك نقص يكى از اين دو وارد جرگه اهل توحيد مىشود. سپس هر گاه بر چشمش سرمهاى بمالد به طورى كه بر بينايى آن افزوده گردد به اندازه افزايش بينايى، نقصان آنچه غير از خداست و وى بدان معتقد است بر او ظاهر مىشود، و اگر به همين رويّه ادامه دهد پيوسته اين نقصان آشكارتر
«٤٧» رحمان / ٢٦: همه كسانى كه روى آن (زمين ) هستند فانى مى شوند و تنها ذات ذوالجلال و گرامى پروردگارت باقى مى ماند.